گل جنازه و جناب کردان !

اخيرا گلي در موزه ميلواكي به نمايش گذاشته شده كه به گل جنازه شهرت يافته است . گل جنازه 182 سانتي متر قد دارد و هر ساعت 2 سانتي متر رشد مي كند .. يعني 182 را اگر تقسيم به دو كنيم مي شود 91 ساعت . به حساب تا حدودي باريك 91 را اگر به 24 ساعت طول شبانه روز تقسيم كنيم و اعشار آن را رو به بالا  گرد كنيم مي شود۸/۳ ( سه روز و هشت  دهم روز ) . حالا بگو 4 روز . خيلي است يك گياه 4 روزه در يك گلدان 182 سانتي متر قد بكشد .. اما نكته جالب اين قضيه در گلي است كه اين گياه عجيب و غريب مي دهد . آن ها كه ديده اند و اخيرا سايتي هم  ويدئو رشد اين گياه را آن لاين  ارائه كرده است www.jsonline.com مي گويند گل اين گياه آن قدر بد بو است كه تا كيلومتر ها اطراف خود را بد بو مي كند . فكرش را بكنيد در محله اي فقط يك بته از اين گياه بي بته را يكي داشته باشد چه اتفاقي مي افتد . ما انسان ها يقينا قيد هر چه گل گلخانه اي و آپارتماني را از زشت و بودي اين گياه بد بو خواهيم زد مبادا يكي از آن ها اين گونه از كار در آيد .
اين از عالم نباتات .. و اما دنياي ما انسان ها . اصلا نيازي نيست سري به موزه ها بزنيم تا نمونه اي از اين قبيل رشدهاي سرعتي را ببينيم . در جامعه ما از
اين جنازه ها كم نيست . نمونه اش دكتر! كردان ! نه تنها دست كمي از گل و گياه جنازه ! مذكور ندارد بلكه يك سر و گردن هم بالاتر است . چرا ؟ معلوم است . كسي كه بتواند از فوق ديپلم ناگهان بپرد به درجه دكترا آن هم از آكسفورد انگلستان كه  استحصال آن حتي در عصر آي تي و نانو تكنولوژي نياز به دود چراغ خوردن ومرارت كشيدن دارد ! اي ول دارد ! غير از اين كسي بتواند با فوق ديپلم بيايد تا معاونت مالي اداري جام جم و قائم مقامي وزارت نفت و بعد هم نشستن بر كرسي صدارت در وزارت داخله ! و از همه بالاتر عضويت در هيات علمي دانشگاه و رفتن سر كلاس و حقوق بين الملل درس دادن و  دانشجويان رامذمت كردن كه عرضه نداريد و اي كاش مي بوديد و مي ديديد ما در آكسفورد چه ها مي كشيديم .. تا اينجاي كار اين نمونه بديع بشري از شاهد گياهي كم ندارد . مي ماند بوي بدي كه گل جنازه وقتي گل مي كند از خود ساطع مي نمايد .. در اين خصوص هم بعيد مي دانم گلي كه آقای كردان كاشتند از آن يكي  كم داشته باشد !!  

از قضا آبي‌بي ما هم شده‌اند اصلاح‌طلب!/1

 

نقاد باشي

طنز: از قضا آبي بي ما بعد از هفتاد و اندي سال آزگار شب جمعه اشان را گم كرده اند و يك پا شده اند اصلاح طلب. خيلي ها كه از قديم و نديم مصاحب آبي بي چاكر بوده اند، اين دگر ديسي عجيب و غريب را آن هم در دور و زمانه اي كه اصلاح طلبي مثل كفر ابليس خريدار ندارد، از عجايب آخر الزمان مي دانند و بي استثنا هر بار كه اسم آبي بي مي آيد، انگشت سبابه اشان را به دندان مي گزند و محض عبرت هم كه شده دست بسم الله و پناه بر خدا و خدا نصيب گرگ بيابان نكند گويان، سري به عبرت مي جنبانند.

البته بر خلاف همه، خاله خانم آبي بي ما كه هوز در بند حيات هستند، مي گويند يادشان است يك بار در گذشته و در عهد مشروطه، آبي بي ما كه آن زمان هنوز بي بي هم نشده بودند چه رسد به اين كه آبي بي باشند، يك دل نه صد دل بسته بودند به فكر و ذكر امثال ميرزا ملكم خان و طالب اف و اين قماش منور الفكرهاي انگلوفيل آن زمان. خاله خانم مي گويند علت اين گرايش و سينه چاكي آبي بي اين بوده كه وقتي از سر ناداني مي خواسته اند زن يك ژيگلوي فرنگ رفته الوات بشوند، پدر و مادرشان كه همه آدم هاي با قاعده و اصول بوده اند، اجازه نداده بودند و آبي بي ما هم از لج به اصطلاح گازر رفته بودن دطرفدار اصلاح طلب هاي عنفوان شباب خود شده بودند. خاله خانم مي گويند علت اين گرايش اين بوده كه آن جماعت با اين قبيل وصلت كردن ها مخالف نبوده كه هيچ آن را نشانه تجدد هم مي دانسته اند. باز خاله خانم تعريف مي كنند كه چندي بعد از آن واقعه، وقتي سر آبي بي ما به سنگ زمانه مي خورد و سرد و گرم روزگار را مي چشند، سر عقل آمده و از كرده پشيمان شده توبه مي كنند و رابطه اشان با پدر و مادر حسنه مي شود. خاله خانم مي گويند سال ها بر همان منوال مي گذرد و آبي بي ديگر يادي از اصلاح طلبي نمي كنند تا اين كه چند سال قبل دو باره فيلشان ياد هندوستان كرده و يك پا مي شوند اصلاح طلب. انگار نه انگار يك بار البته به قول خاله خانم از اين غلط ها كرده و مزه آن را چشيده باشند، همه چيز از يادشان مي رود و خيره سر بر مي گردند به همان اصل در اصل نااصل دوران خامي شباب!

اما اين كه چرا آبي بي دوباره اصلاح طلب شدند را از زبان خاله خانم بشنويم:

درد سرتان ندهم وقتي چند سال پيش دري به تخته مي خورد و دور دور اصلاح طلب ها مي شود، فيل آبي بي هم سر پيري ياد هندوستان مي كند. غير از اين كه البته در جاي خودش مهم است اتفاق ديگري هم مي افتد كه به اين واقعه كمك مي كند -البته اين ها را خاله خانم مي گويند و ما بي تقصيريم-

خاله خانم نقل كردند جريان از اين قرار بوده كه آبي بي ما بعد از چندين وچند سال متوجه مي شوند پدربزرگ ما كه شوهرشان باشند، يك پا اصولگرا شده اند. آبي بي هم كه از وقتي فهميده بودند ايشان البته بنا به نقل خاله باجي هاي فاميل در جواني زن ديگري داشته و آبي بي را با وجود اين كه آن زن مرحوم شده، از ماوقع مطلع نكرده اند، مي افتند روي دنده لج با پيرمرد. اگر آقابزرگ مي گفتند شب است، آبي بي مي گفتند نخير روز است. دستشان را به آسمان برده ماه را نشان مي دادند و مي گفتند: كوري! خورشيد را نمي بيني؟! تا اين كه اين اواخر باد خبر مي آورد كه آقابزرگ به شدت اصولگرا شده اند.

البته جريان اصولگرايي آقا بزرگ هم براي خودش حكايتي است. باز خاله خانم مي گويند آقا بزرگ وقتي آبي بي را مي گيرند و خانم هاي حسود فاميل به ايشان از ماجراي جواني آبي بي كه مي خواسته با آن جوان الوات فرنگ رفته وصلت كند، مي گويند، پدربزرگ از هر چه به قول خاله خانم هرزه ادا اطواري نفرت پيدا كرده و به همين سبب با اصلاح طلبي كج مي افتند.

قبل از اين كه مابقي ماجرا را بگويم، گفته باشم كه آقابزرگ چاكر هيچ نسبتي با آقابزرگ روزنامه اعتمادملي ندارند. درست است كه جنابشان مثل آن جناب اصولگرا هستند اما آقابزرگ ما كجا و آقا بزرگ آن ها كجا! زمين تا آسمان با هم توفير دارند.

اولندش: آقابزرگ ما ناگزير سر به بالين آبي بي مي گذارند كه يك پا اصلاح طلب هستند كه اگر اين وضعيت براي آقابزرگ اعتمادملي پيش مي آمد، با حال و روزي كه از ايشان سراغ داريم، محال بود زير بار اين ننگ بروند. هر طور بود قيد آبي بي را مي زدند و نتيجه كار را به طلاق و طلاق كشي ختم مي كردند. اما آقابزرگ ما چون يك نمه عاطفي تر و به تعبير بعضي ها منطقي تر هستند، حاضر نيستند هر كاري را به هر قيمتي انجام بدهند.

دومندش: آقابزرگ ما واقعي هستند و مثل آقابزرگ اعتمادملي دست ساز و به قول معروف ابزاري درست نشده اند.

ادامه دارد...

بزك نمير بهار مي آد ...

سلحشور و با شعور!

مي گويند طرح پرداخت نقدي يارانه ها براي اين ساخته شده که احمدي نژاد را در چهار سال آينده هم در کاخ رياست جمهوري نگاه ‏دارد.‏...
آخر يكي نيست به این ها بگويد در اين وانفسا كه مردم در تورم دست و پا مي زنند و قيمت ها ساعتي بالا مي كشد چه طرحي براي درمان درد اين ملت آسيب ديده از ندانم كاري ها در انداخته اید ؟
وقتي دولت فقط خودش را مي بيند و دنبال اين است كه چه كند تا باقي بماند تكليف مردم مشخص است .
بد نيست كمي هم بپردازيم به اين حرف كه طرح نقدي كردن يارانه ها ساخته و پرداخته شده تا رئيس جمهور فعلي را در يك دوره 4 ساله ديگر هم حفظ كند .
گرفتاري اين است كه ما مطالب را سرسري مي خوانيم و رد مي شويم و در عمق آن غور نمي كنيم كه اگر مي كرديم بايد كلاهمان را كج مي گذاشتيم و از  خجالت اين همه توهين كه به شعورمان مي كنند سر بلند نمي كرديم .
در يك كلام اين حرف يعني مي خواهيم به ملت پول بدهيم تا آن ها هم به ما راي بدهند.
اين حرف يعني تبعات منفي و آسيب هاي شديد تورمي كه در پشت اين طرح نا معلوم خوابيده تا خفت ملت را بگيرد  چون مردم  عقلشان به چشمشان است متوجه نمي شوند و چون متوجه نمي شوند دلشان بند است به همان چند تومان كه علي الحساب دريافت مي كنند .
يعني اين كه سرشان را شيره بماليم . يعني اين كه چون اين ها "هر" را از "بر" نمي شناسند** پس تا مي توانيم بتازانيم . يعني خر ما از پل بگذرد به گور پدر بقيه ، هر اتفاقي مي خواهد بيفتد . يعني راي و  دموكراسي و مردم سالاري ديني يعني كشك ! يعني  عروسك خيمه شب بازي كه نخش در دست خودمان است و هر جا و هر جور اراده كنيم آن را مي كشيم . يعني مردم آن قدر تحت فشار هستند كه حاضرند آينده خود شان و بچه و نوه و نتيجه و نبيره و نديده و... اشان را تومني صنار* پيش فروش كنند و با همين شندر قاز ناقابل  معاوضه نمايند . يعني اين كه هر چيزي قيمتي دارد و قيمت اراده و آراي مردم ثمن بخس بيش نيست ! و هزار معني ديگر كه از دل همين حرف در مي آيد . يعني اين اندازه ما ملت ببو و بز هستيم كه نمي دانيم  چه آشي برايمان دارند بار مي كنند.
پس سلحشور و با شعور كه از صبح تا شام به نافمان مي بندند يعني چه ؟!
بزك نمير بهار مياد
كمبزه با خيار مياد.

**********

لغت نامه دهخدا:

*صنار. [ ص َن ْ نا ] (اِ) در تداول عامه ، مخفف صد دينار است و آن سكه اي بود از مس معادل دو شاهي و ده عدد آن يك قران (يك ريال ) و سالها رائج بود. تاريخ انتشار آن بطور دقيق معلوم نيست ، ولي آنچه مسلم است اينكه در سال 1319 هَ . ق . جريان داشته ؛ سپس طبق پيشنهاد شماره 2277 وزارت دارائي و تصويبنامه  هيئت وزيران 16/1/31 از اول تير ماه 1316 هَ . ش . از جريان خارج شده است ، ولي ادامه جريانش تا سنوات 1324 و 1325 هَ . ق . باقي بوده است .

**هر را ازبر نشناختن و ندانستن و تشخيص ندادن ؛ بكلي عامي بودن . هيچ ندانستن . در منتهي الارب آرد: در مثل است ، هولا يعرف البر من الهر؛ او بر را از هر نمي شناسد.هر را از بر نشناختن و ندانستن يعني ندانستن رنج رسان را از راحت رسان يا گربه را از موش يا راندن گوسفند را از خواندن آن يا نخواندن آن را بسوي آب از خواندن آن بسوي علف يا عقوق را از لطف يا كراهيت را از اكرام يا نافرمانبرداري را از فرمانبرداري يا رنجش را از اكرام يا هرهره يعني آواز ميش را از بربره يعني آواز بز يا روباه بچه را از بچه گربه . (منتهي الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). فلان هر را از بر نمي شناسديعني خواندن گوسفند را از راندن آن نمي داند و يونس گويد هر راندن گوسفند است و بر خواندن آن . (از اقرب الموارد).

به فاصله يك هفته !

 
دو برداشت متضاد آقاي رحيمي از حكم حكومتي آقا!!

حكايت غريبي است . برداشت متضاد از يك موضوع توسط دو نفر يا گروه شنيده بوديم . اما اين كه يك نفر ميان روز روشن به فاصله يك هفته دو جور حرف بزند نديده بوديم كه ديديم . البته كار آقاي رحيمي مسبوق به سابقه است . مداحي ايشان از آقاي هاشمي در دوره استانداري كردستان و انتقادشان از دولت كارگزاران وقتي رئيس ديوان محاسبات بودند نمونه اي است از اين تناقص ها . اما اين يكي به فاصله يك هفته نوبر است

شهاب نيوز:

31 تير 1387 ساعت 11:33

محمدرضا رحیمی ‌روز دوشنبه در گفتگو با خبرگزاری رسمی دولت گفت: با اشاره به اینکه مهلت قانونی سرپرستی صمصامی در وزارت امور اقتصادی و دارایی به اتمام رسیده است،‌ رییس جمهوری با نوشن نامه به محضر مقام معظم رهبری از ایشان خواستند با توجه به این که مهلت قانونی سرپرستی صمصامی در این وزارتخانه به پایان رسیده و از طرفی نمایندگان محترم مجلس در تعصیلات تابستانی به سر می برند،‌ صمصامی تا شروع به کار مجلس همچنان در پست سرپرستی به کار ادامه دهد. معاون حقوقی و امور مجلس رییس جمهوری، با بیان این که مقام معظم رهبری اجازه دادند تا زمان شروع به کار مجلس آقای صمصامی کماکان به انجام وظایف خود بپردازد، تصریح کرد:‌ رییس جمهور با دو معذوریت مواجه بود یکی اجرای صحیح قانون اساسی و دوم این که با توجه به تعطیلی مجلس نمایندگان مجبور نشوند که برای رای اعتماد به وزیر پیشنهادی کارهای خود را در حوزه‌های انتخابیه رها کنند و برنامه‌های آنها در زمان تعطیلی مجلس به هم بخورد. رحیمی خاطرنشان کرد: ‌اکنون که چنین مجالی به دست آمده است، ‌امیدواریم که با شروع مجلس رییس جمهوری در اولین فرصت وزیر پیشنهادی خود را برای تصدی پست وزارتخانه اقتصاد و امور دارایی به مجلس معرفی کنند.

شهاب نيوز

6 مرداد 1387 ساعت 18:39

رحیمی در پایان جلسه امروز هیئت دولت گفت: «پس از برخورد با تعطیلی تابستانی مجلس، رئیس‌جمهور برای رعایت قانون اساسی نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشت و خواستار تداوم سرپرستی حسین صمصامی بر وزارت اقتصاد شد كه با موافقت رهبر معظم انقلاب مواجه شد و برداشت ما از نامه مقام معظم رهبری این است كه صمصامی‌ می‌تواند تا پایان سه ماه دیگر وزارت اقتصاد را به عنوان سرپرست اداره كند».

هيچ چيز كم نداريم مگرتدبير و مديريت !

كودكان يتيم را در بهزيستي زنجان داغ كردند

 ديري است وقتي كسي از کرامت انسانی و این دست الفاظ غلط انداز حرف می زند و شعار می دهد حالم به هم می خورد. مگر آدم در جامعه ما ارزش هم دارد كه کرامت داشته باشد. صد رحمت به قهوه خانه کرامت !! از صفحه حوادث روزنامه ها كه هر روز در آن شاهد قصابي آدم ها توسط نزديكترين بستگانشان هستيم . از شوهري كه گوش تا گوش سر همسرش را بريده ، از برادري كه خواهرش را به وضع فجيعي كشته ، تا پدر شوهري كه عروس بيچاره و بي پناهش را به مسلخ برده... تا چندين جوان گرفتاري كه همين چند روز پيش خانه مخروبه اي در سعادت آياد بر سرشان آوار شد و جا به جا  مردند تا مسافريني كه در جاده ها قرباني نقاط كور حادثه خيز مي شوند .. تا قتل هاي زنجيره اي در كرج و..و..و... حالا هم سوزاندن تن سه كودك يتيم در بهزيستي زنجان كه خبرش درز كرد و آتش به جان هر كس از اين جنايت خبردار شد انداخت همه حکایت از چراغ حراجی دارد که ما بر جان آدم ها آویخته ایم .حكمت غريبي است.در هيچ فرهنگي به اندازه اسلام توجه به  يتيم سفارش نشده است . حتي براي آن آيه نازل شده است .  يعني خدا به آن امر كرده است .  و تازگي دارد حالا در ذيل همين آيه ها شاهد اين جنايت هستيم .. سوء تدبير كه فقط به مال ملت نمي زند كه كسي خبردار نشود و نهايتا اگر هم شد اين قدر دل را نمي خراشد كه بي تدبيري در اداره يكي از شعبه هاي بهزيستي و شكنجه چند كودك و سوزاندن تن نحيف و ظريف آن ها توسط يك نا آدم ساديسمي تا مغز استخوان را جزغاله مي كند . معني كرامت انسان اين است ؟! مي گويند وقتي خلخال از پاي زني يهودي كنده بودند علي (ع) فرمود اگر آدم از اين اندوه بميرد تعجب ندارد . كجاست عطوفت علوي كه ببيند با كودكاني كه نيمه شبان انبان به دوش و ناشناس برايشان اذوقه مي برد تا سر گرسنه زمين نگذارند عده اي چگونه رفتار مي كنند . ما هيچ چيز كم نداريم مگر تدبير و مديريت ! والسلام نامه تمام

جالبه! نيست؟

هر كسي از ظن خود شد يار من

 

حاج چاوز خودمونه!

 درست مي بينيد ! حاج چاوز خودمونه! خودشه! چرا كه نه !

مي گويند عمرو عاص لعنتي نمازش را پشت سر علي (ع) مي خواند و ناهارش را سر سفره معاويه كوفت مي فرمود! زيدي پرسيد : حاج آقا ! اين ديگه چه جورشه ؟گفت : احسنتم! سوال خوبي كردي .حكمتش اينه كه سر سفره علي غير از نان جو خشكيده اي كه خود آقاهم با آن همه قدرت به زور اهرم زانو آن را مي شكنه چيزي پيدا نمي شه ، در نماز معاويه هم  غير از نفاق و دروغ و شرك و آتش و عذاب و دوزخ چيزي يافت نميشه .لذا  الاحقر نمازم را پشت سر علي كه يك دنيا معرفته مي خونم و ناهارم را سر سفره رنگين پر از اطعمه و اشربه معاويه نوش جان مي كنم .  فهميديد ؟ پس ديگه از اين دست  سوالات آسان از من نپرسيد!

 حكايت چاوز خان خودمونه! ژستش را پيش ما مياد ! عشقش را با مانكن هاي  هاليوودي ميكنه !!

او براي ما كم نگذاشت .ما براي او چه كرديم ؟

ما براي او چه كرديم ؟

روزي كه شنيدم حسين رضا زاده را بر صفحه سرد يكي از شبكه هاي تلويزيوني لس آنجلس ديده اند كه براي فروش يكي از برج هاي دبي از خودش و اعتبارش و محبوبيت و شهرتش مايه گذاشته و با ضمير متكلم وحده از بيننده ها خواسته با او همراه باشند وگل روي او  يكي از آپارتمان هاي رابينسون كه نمي دانم صاحب آن كيست و اين همه مال و منال را چگونه اندوخته  خريداري كنند حسابي دلم گرفت .

تصميم گرفتم آن را ببينم . ديدم . اما اين بار اشكم در آمد . شنيدن كي بود مانند ديدن . شايد اين تراژيك ترين تصويري بود كه در همه عمرم ديده بودم . به ياد قهرمانان داستان بينوايان ويكتور هوگو افتادم كه بر خلاف تصور در عين نوا ،بينوا هستند . ظاهرشان به آدم ندار نمي خورد اما سخت گرفتارند . باورم نمي شداين كوه آدم كه از او شخصيت تبليغ براي آب كردن برج و باروي خود ساخته اند هماني باشد كه در سيدني و آتن ديده بودم  يك تنه يك ملت را بالاي دست برد و سر افرازي آن ها را به رخ عالم و آدم كشيد.باورم نمي شد اين همان حسين رضا زاده اي باشد كه  در چهره اش معصوميت و سادگي و بي آلايشي موج مي زد و من اسمش را گذاشته بودم بچه شير  شير خوار . باورم نمي شد اين همان كسي است كه وقتي زير فولاد سرد مي خنديد  نخستين بار بود كه حماسه در لحظه فتح الفتوح خنديده بود . تاريخ چنين تصويري را هيچگاه ثبت نكرده است . در اوج قدرت ،در لحظه قهرماني ، در زير فشار تمركز و حس سنگيني كه اگر يك لحظه حواست پرت شود برد را با باخت بايد معاوضه كني باشي و بخندي!  تنها حسين رضا زاده از پس آن بر مي آمد و چه زيبا و جانانه هم بر آمد ... همه اين صحنه ها در آن لحظه از جلو خيالم گذشت . او مشغول تبليغ مجتمع بيرحم رابينسون بود كه  داشت به اعتبار يل ايران ، پهلوان پهلوانان نيش مي زد و من در زير فشار اندوهي سنگيني  كژ  مي شدم و مژ مي شدم  وراه پس و پيش نداشتم .
پرسش بزرگ ناگهان همه چيز را در من به هم ريخت . چرا ؟ چرا؟ نكند مردي كه پيشنهاد 10 ميليون دلار ترك ها را مثل آب خوردن جلو پاي غيرت
ايراني خود ريخت  جلو رابينسون كم بياورد ؟! در حد فاصل حسين آن روز با رضا زاده امروز كه طول دفتر رابينسون را گز مي كند تا برسد به ميز رياست و در پشت آن قرار گيرد چه اتفاقاتي افتاده بود ؟ دنيا جلو چشمانم سياهي مي رود . آيا رضا زاده مي خواهد دار و ندار خود را در قالب  چند كلمه ناقابل كه ادبياتي آزار دهنده تر از آن هر گز نخوانده و نشنيده بودم بريزد ؟!
يكي نيست به من بگويد  در حد فاصل سيدني و آتن تا روز نحس رابينسون ، ما با پهلوان خود چه كرديم ؟ اين كدام نياز نامردي بود كه او را كشان
كشان به دبي آورده و سبعانه قرباني اش مي كرد ؟ اين سنگ از فلاخن كدام نا كسي رها شده بود تا رضا زاده كه يك دنيا حماسه بود را نشانه رود ؟ اين ها كه مي گويم نقد حال و بيان همه احساسي است كه  من را در آن لحظات در چنگال بيرحم خود مي فشرد . راستي ما با حسين رضا زاده چه كرده بوديم كه حاضر شده بود به اين صحنه تن بدهد ؟ كمي كه حالم جا آمد ديدم هيچ چيز از ارزش هاي حسين نزد من كم نشده است . اما هر چه بخواهيد از ديگران ، از كساني كه مسبب اين همه بودند و درست هم نمي توانستم آن ها را شناسايي كنم خيلي كم شده بود . شايد يكي از آن ها  خود من بودم  و يا هر شهر وند عادي ديگر و نمي دانستم . من وامثال من كه بلد نيستيم چگونه از پهلوانان و مردان  جامعه خود كه هر از گاهي و خيلي دير به دير در ميانمان پيدا مي شوند صيانت كنيم . فقط مي خواهيم آن ها گل كنند تا بتوانيم در چند لحظه همزاد پنداري خودمان را ارضا كنيم و خلاص ! حتي آن جا كه با تمام وجود فرياد مي كشيم و تشويق مي كنيم هم پاي خودمان در ميان است ! كه اگر نبود اين قدر زود همه چيز از يادمان نمي رفت . اين قدر بي خيال و بي پروا  گرد مردان روزگار خود را به امان خودشان رها نمي كرديم كه سال به سال از حالشان نپرسيم !شايد رضا زاده در اين سال ها حكايت و يا تصوير خيلي از قهرمانان را شنيده وديده بود كه روزگاري برايشان سر و دست مي شكستند اما وقتي گذر عمر غبار پيري بر چهره اشان نشاند ديگر هيچكس سراغشان را نگرفت و نگفت خرت به چند ؟! حسين رضا زاده ،رضا زاده اي را چند سال پيش تحويل ما داد كه از خير ميليون ها دلار به عشق ما مي گذشت ، همانگونه كه گذشت ! و ما از او رضا زاده اي ساختيم و كسي را تحويلش داديم كه در تيزر تلويزيون لس آنجلسي شمه اي از آن را همه ديدند . آن تصوير حسين نبود . تصوير غفلت هاي ما بود ! تصوير خود خواهي هاي ما بود كه همه چيز را براي خودمان مي خواهيم و وقتي از پل گذشتيم ديگر پشت سرمان را هم نگاه نمي كنيم . اين ما بوديم كه در صفحه سرد و مرده شبكه هاي ماهواره اي سند بي كفايتي خود را آشكارا به عالم و آدم نشان مي داديم . زمستان رفت و رو سياهي به زغال ماند . حسين رضا زاده چون ممتحني بزرگ به ميان ما آمد . پهلوان ايران ، پهلوان آسيا و تمام جهان شد . براي ما كم نگذاشت . اما ما براي او چه كرديم ؟  آپارتمان هاي رابنيسون كارنامه ما را هر روز تبليغ مي كند . بگذريم .. كه در خانه اگر كس است يك حرف بس است ! حسين رضا زاده در نيمه راه المپيك پكن از دنياي قهرماني خدا حافظي كرد . شايد روزي كه رابنيسون را تبليغ كرد خداحافظي كرده بود اما گوش هاي سنگين ما آن را نشنيد..

نماینده روسیه به خنده افتاد!

 

قطار قطار  دكتر و مهندس

ماجرا از آن جاآغازشد که روزنامه نیویورک‌تایمز اعلام کرد پاسخ غیر رسمی ایران در جریان مذاکرات اخیر ژنو از استانداردی نازل و ضعیف در زمینه نگارش برخوردار بوده و حتی متاسفانه دارای چند غلط املایی بوده است! به ادعای این گزارش؛ نماینده روسیه با دیدن این پاسخ به خنده افتاده و نتوانسته جلوی خنده خود را بگیرد!

قطار قطار عنوان دكتر و مهندس كه جلو اسم آقايان  رژه مي رود اين اندازه  وجود ندارد كه بتواند يك  صفحه نامه  غير رسمي را درست بنويسد و مرتكب غلط املايي نشود تا آن طرف دنيا در نشستي در آن سطح به ريشمان نخندند و به سخره امان نگيرند !! نوشته اند نماينده روسيه وقتي نامه ايران را مي خواند از خنده روده بر می شود . جوري كه جو جلسه عوض شده و موضوع اصلي از یاد شان می رود .در وزارت فخيمه امور خارجه و  دبير خانه شورا چه خبر است ؟آنجا چه كساني نشسته اند كه این گونه گاف مي دهند و با ندانم كاري و بي بضاعتي ادبي  آبروي يك ملت با فرهنگ چند هزار ساله را مضحكه روزنامه هاي اروپا و امريكا مي كنند . هيچ كس حق ندارد فرهنگ و تمدن ملتي كه خيام و سعدي وحافظ و مولوي و فردوسي دارد و سحر در گفتار و استحكام نوشتارش شهره آفاق است را با بي سوادي خود اسباب خنده و وسیله سخره اين و آن كند .
كساني كه اين قبيل اشتباهات را جزيي و نا چيز مي دانند خوب است بدانند در صدر اسلام وقتي كلمه راعنا كه مفهومي دو گانه دارد را  گروهي از يهوديان براي استهزاء مسلمين و توهين به ساحت رسول اكرم به كار مي بردند آيه نازل مي شود و به مسلمانان امر مي كند به جاي راعنا بگويند انظرنا تامجال تمسخر از دشمنان سلب گردد .يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ ....
شرح جريان از اين قرار است كه در بعضى از مواقع كه پيامبر اسلام با مسلمانان سخن مى گفت و پيامهاى خداوند را به آنها مى رسانيد گاهى بعضى از مسلمانان مطلب را خوب و سريع درك نمى كردند و از پيامبر تقاضا مى كردند كه قدرى آرام و شمرده صحبت كند و رعايت حال آنها را هم بنمايد و اين درخواست را با گفتن جمله «راعنا» ادا مى كردند و اين جمله شايع شده بود و به طور مرتب به پيامبر گفته مى شد.
تعبير «راعنا» در زبان عبرى يعنى همان زبان يهود معناى بدى داشت و در مقام فحش و ناسزا استعمال مى شد و در زبان عربى نيز «راعن» به معناى احمق بود كه اگر به آخر آن الف اطلاق ملحق شود همان «راعنا» مى شود يهوديهاى عصر پيامبر كه از هر سوژه اى براى كوبيدن پيامبر و استهزاء او بهره بردارى مى كردند از اين كلمه نيز سوء استفاده مى كردند و به طور مرتب به پيامبر اسلام (راعنا» مى گفتند و مى خنديدند و نظرشان دو معناى بد كلمه بود كه ذكر شد. و چون به آنها اعتراض مى شد كه چرا با اين لفظ پيامبر را مورد مضحكه قرار داده ايد ، مى گفتند مگر شما مسلمانها «راعنا» نمى گوييد ما نيز همان گفته شما را به زبان مى آوريم.
و بدين سان، اين يك ترفند تبليغى در دست يهود شده بود وپيامبر و مسلمانان را با آن آزار مى دادند. اين بود كه آيه شريفه نازل شد و به مسلمانان دستور رسيد كه وقتى از پيامبر براى درك صحيح سخنان او تقاضاى مهلت مى كنند كلمه «راعنا» راكه معناى دو پهلويى دارد و يهود از آن سوءاستفاده مى كند، به زبان نياورند و به جاى آن ، كلمه مرادف آن را كه «انظرنا» باشد، به كار برند. اين كلمه دقيقاً همان معنا را مى رساند بدون اينكه دستاويزى براى يهود باشد. 0 (تفسير كوثر جلد 1 صفحه 312)

از صندوق ذخيره ارزي تا حكم حكومتي!

ميل مفرط دولت نهم  در استفاده از ذخائر

ظاهرا دولت نهم ميل مفرطي به استفاده از ذخائر دارد . از صندوق ذخيره ارزي تا حكم حكومتي كه مورد استفاده آن ها در مواقع و موارد اضطراري است بي محابا استفاده مي كند .  وقتي دلارهاي صندوق ذخيره صرف وارد كردن انبه و گوجه و نخود و لوبيا و بنشن جات مي شود  طبيعي است همين سامانه سياسي دولتي از حكم حكومتي هم براي كاري كه قانون در آن روشن و انجامش بسيار سهل است  استفاده كند . قانون اساسي تصريح كرده و 3 ماه وقت براي رئيس دولت در نظر گرفته تا وقتي وزيري استيضاح يا بر كنار مي شود فرصت كافي براي معرفي وزير بعدي در اختيارش باشد اما ظاهرا موضوع به اين روشني را آقايان درست متوجه نشده اند كه همه چيز را گذاشته اند براي دقيقه نود . اين 3 ماه كه براي اين لحاظ شده است تارئيس جمهور  با كنكاش كردن و بررسي نمودن بتواندشخصي را يافته و راهي مجلس سازد را آن قدر دست دست كردند تا زمانش به سر آمد و  النهايه امورات يك وزارتخانه رفت در محاق عبور از قانون !!سه ماهي كه بايدبين دولت و مجلس تقسيم مي شد را دولت محترم در عين حال كه تمام و كمال مصادره كرد اما با اين وجود نتوانست از آن استفاده كند. ناگزير پاي رهبري را وسط كشيد و در موضوعي به اين سادگي ظرفيتي را در گير كرد كه جايگاه استفاده از آن موضوعاتي خارج از حيطه اختيار است كه به ندرت و نا خواسته پيش مي آيد .
هيچ چيز براي بي ارزش كردن يك اصل بدتر از اين نيست كه آن را در غير محلش صرف كنيم . بديهي است تكرار چنين رويكردي باعث خواهد شد انرژي مثبت نهفته در آن تخليه شودو از يك امكان كليدي به موضوعي عادي تنزل يابد . ظاهرا دولت محترم با روح حكم حكومتي آشنا نيست . حكم حكومتي براي اين تثبيت نشده است كه ما خلاف قانون خود را باآن درمان كنيم . حكم حكومتي مال اين نيست كه خلاف كنيم و بعد براي جلوگيري از تبعات آن دست به گريبان آن شويم . در خواستي كه دولت از مقام معظم رهبري كرده است چنانچه بخواهد تكرار شود به موضوعي رو در روي قانون اساسي  تبديل خواهد شد .  در ذات موافقت مقام معظم رهبري با درخواست رئيس جمهور اين پيام نهفته است كه ما تحت هيچ شرايطي نبايد زمينه را براي خلاف قانون ولو براي چند روز  فراهم كنيم .
اگر در تعريفي جامع آن گونه كه«گروه مطالعات بنيادين حكومتي» وابسته به مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي ارائه داده است  مراعات مصلحت عمومي براي احراز منافع مردم و مراعات مصلحت جهت احراز عزت و شرف امت اسلامي را  به عنوان دو اصل بنيادي و دليل مناسبي براي رويكرد فقهاي شيعه در احكام حكومتي بدانيم متوجه خواهيم شد كه دولت محترم ضمن سهل انگاري در معرفي به موقع وزير پيشنهادي خود براي وزارت اقتصاد و دارايي زمينه را براي به مخاطره افتادن مصالح عمومي و منافع ملي فراهم آورده و رهبري معظم را در موقعيتي قرار داده كه براي صيانت از قانون اساسي اقدام به صدور حكم حكومتي نمايند.  ايجاد شرايطي كه مصالح عمومي را در تعارض با قانون قرار دهد مخصوصا اگر با اختيار ايجاد شده باشد اقدامي مخل نظم در امور است . چنانچه ما با اهمال باعث شويم اجراي اصلي از اصول قانون اساسي تبديل به مقوله اي مخل منافع و مصالح عمومي شود هر چند با اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه و اختيارات ولي فقيه در حوزه هاي مختلف تقنين ، قضا و اجرا قابل حل است اما اين دليل نمي شود كه سهل انگاري ما توجيه شود و خداي ناكرده بابي را به روي مابراي فرار از قانون بگشايد.

 آيااين یک خبر است !

  آيا محو اسرائیل از صفحه روزگار یک خبر است !
اما این که ما می گوییم اسرائیل از صفحه روزگار محو می شود، مانند یک خبر است که به زودی اتفاق می افتد و ما شاهد منطقه و جهانی خواهیم بود که رژیم اسرائیل در آن حضور ندارد

(ُفرازي از مصاحبه اسفندياررحيم مشايي با سايت رجا نيوز ) 

ما كه نفهميديم قضيه از چه قرار است . يك روز مردم و ملت اسرائيل اين قدر خوب هستند كه رو دست ندارند روز ديگر آن قدر ناجنس و ناتو هستند كه به زودي جوابش را مي گيرند و از صفحه روزگار محو مي شوند . كدام يك از اين ادعا ها درست است اگر همه بدانند يقينا آقاي مشايي عزيز نمي دانند . چون اگر حضرتشان مي دانستند يك روز دم از دوستي دو ملت ايران و اسرائيل و ديگر روز دم از نابودي اسرائيل به عنوان يك خبر عنقريب و نه تحليل نمي زدند. تعجب نكنيد!خودشان در مصاحبه با سايت رجا نيوز اين را گفته و تصريح كرده اند این که می گويند اسرائیل از صفحه روزگار محو می شود، مانند یک خبر است که به زودی اتفاق می افتد و ما شاهد منطقه و جهانی خواهیم بود که رژیم اسرائیل در آن حضور ندارد.
آن چه عقل حقير قد مي دهد وقتي به چيزي مي گوييم خبر كه فعل و فاعل و زمان داشته باشد . مثلا مي گوييم عمه خانم حقير فردا از علي آباد كتول به تهران مي آيند . البته با وجود علمي كه به اين موضوع داريم و مي دانيم بليط تعاوني 13 رفت و برگشت تو جيب عمعه خانم ما است يك انشاء ا... هم ته آن مي چسبانيم تا خبر آمدن ايشان رد خور نداشته باشد و فردا چشممان به جمالشان روشن شود . با اين حساب وقتي مي گوييم اسرائيل به زودي از صحنه عالم محو مي شود و اصرار هم داريم اين را به عنوان يك خبر و نه تحليل كه راه در رو داشته باشد به خورد خلق ا... بدهيم لابد به مسئله مورد اشاره علم قريب به قطع و يقين داريم ! بسيار خوب داشته باشيم . چه چيز بهتر از اين و چه خبري خوش تر از اين كه كسي خبر مرگ اسرائيل غاصب را بدهد . من كه دو قبضه خوشحال مي شوم . هم بخاطر ملت مظلوم فلسطين كه اواره اين جماعت مفسد هستند و هم بخاطر خودمان كه سالهاست مي گوييم مرگ بر اسرائيل ..اما گرفتاري اين است كه وقتي چنين خبر داغي را مي دهيم كار به همين جا ختم نمي شود . تازه اول معركه است . چون بر سرمان مي ريزند و مي گويند منبع خبر شما كجاست ؟ كي اين خبر به اين مهمي را مي داند كه ما نمي دانيم . كجا توانسته آن را صيد كند كه ما نتوانسته ايم . فاعل اين امر خير كيست ؟ به سلامتي اين خيلي زود كه مي گوييد كي است ؟ بالاخره وقتي مي گوييد خيلي زود معلوم است كه ساعت و دقيقه آن را هم مي دانيد . شايد محض بازار گرمي نمي خواهيد بگوييد تا ما منت كشي كنيم و از زير زبانتان بكشيم !
مطلبي را آقاي متكي در مراسم توديع و معارفه سخنگوي سابق و لاحق وزارت امور خارجه گفته اند كه حيفم آمد اينجا نگويم. ايشان فرموده اند يك ديپلمات و مدير ارشد با آدم عادي فرق مي كند . چون تمام حركات و سكناتش زير ذره بين است واز آن در قاموس سياست برداشت هايي صورت مي گيرد ... حرف حقي است . نمي دانم آقاي مشايي كه معاون جناب احمدي نژاد هستند چگونه و از چه موضعي اين گونه سخن مي گويند . يك وقتي است ما چيزي را تحليل مي كنيم آن يك حرفي است . اما وقتي موضوعي را به عنوان يك خبر اعلام مي داريم بايد خيلي به آن مطمئن باشيم . در شرايطي كه صهيونيست ها دائم تبليغ مي كنند جمهوري اسلامي قصد كرده به سلاح اتمي دست يابد تا دمار از روزگار ما در آورد و از اين قبيل ادعاها كه تا بحال نان خوبي هم براي آن ها داشته است زياد به زبان مي آوردند اين چه كاري است كه ما محو رژيم اشغالگر قدس را به عنوان يك خبر در بوق كنيم . آيا ايشان فكر نمي كنند كه وقتي چنين خبري !! را مي دهند همه گوش ها تيز مي شود كه چه كسي قرار است اسرائيل غاصب را به زودي نابود كند كه معاون رئيس جمهورايران با اين صراحت اعلام مي كند . به خدا به پير به پيغمبر مصلحتي كه رهبر انقلاب در كنار عزت و حكمت به عنوان ركن سياست خارجي نام مي برند به همين جور چيز ها بر مي گردد . چه دليل دارد ما اين گونه آش نخورده و دهان سوخته چيزي را بگوييم كه قصد نكرده ايم و با اين گونه ادعاها آب به آسياب كساني بريزيم كه از صبح تا شام تلاش مي كنند از نظام ما نظامي آشوبگر كه مي خواهد صلح جهاني را به خطر بيندازد بسازند . نمي دانم عده اي چرا اصرار دارند نخود هر آشي باشند و راجع به هر موضوعي اظهارلحيه* فرمايند.

*اظهار لحيه : عرض لحيه : نمودن كه او نيز مي داند. (دهخدا)

ستيز من تنها با تاريكيست

ستيز من تنها با تاريكيست و براي ستيز و نبرد با تاريكي شمشير روي تاريكي نمي كشم چراغ مي افروزم.

اين سخن بزرگي است كه حتما و هيچگاه خاموشي هاي تهران و ديگر شهر ها و روستاهاي ايران را در اين روز هاي بلند و گرم تابستان تجربه نكرده است و گرنه نمي گفت براي ستيز با تاريكي به جاي شمشير كشيدن چراغ بیفروزید.کدام چراغ مومن؟!با این قطع مکرر برق چراغی برای کسی مانده که طابق النعل دستور سر کار برفروزد!گوینده این کلمات نغز اگر مي دانست در قرن تسخير فضا و الكترونيك كه دير زماني است ديگر كسي سخن از وبا و طاعون و خشكسالي و قحطي به ميان نمي آورد و اين ها به مدد تكنولوژي به بايگاني راكد تاريخ پيوسته است ما قطعی برق و قیمت روز افزون رزق مردم را به این قبیل بلایا نسبت می دهیم. مسولان كشور وقتي از حل مشكل گراني و بي برقي در تابستان و قطع گازدر زمستان آن هم در دومين كشور صاحب ذخاير عظيم گاز جهان در مي مانند پاي تر سالی و خشكسالي را وسط مي كشند و به زعم خودشان بهانه اي را پیش می کشند تا روی بی تدبیری های خود را بپوشانند . شايد نمي دانند اين حرف ها مال زمان شاه وزوزك در عهد نه نه بی بی بابا بزرگ مخلص است نه حالا كه بشر به بركت دانش و تمدن حتي زلزله هاي چند ريشتر  را مهار مي كند و ساختمان هايي مي سازد كه در مقابل زلزله مثل گهواره بچه  آدم را تاب می دهد. اگر ژاپن رفته باشيد به حرف حقير مي رسيد . خوب است در احسن القصص قران در سوره يوسف مي خوانيم كه در صدها قرن قبل آن پيامبر عظيم الشان با درايت  قحطي سخت هفت ساله اي را علاج مي كند . اما ما فقط يك امسال ظاهرا چند قطره كمتر باران داشته ايم و اين طور طومار زندگيمان در هم پيچيده است . صبح برق قطع مي شود . ظهر قطع مي شود . شب هم قطع مي شود . سه نوبت را حقير اين چند هفته بارها شخصا تجربه كرده ام .. در قران آمده است كه يوسف نبي خدا انسان حفيظ و امين بود . يعني هم كار بلد بود و هم نيك كردار و صحيح العمل . همان متخصص متعهدي كه ما 30 سال آزگار است حرفش را مي زنيم و به گردش هم نرسيده ايم . باور كنيد اگر مسئولان حفيظ و امين باشند از پس قحطي هفت ساله هم بر مي آيند چه رسد به چند قطر كم و زياد باران .. زياد بيايد دهاتمان را آب مي برد . چه مي گويم حتي كلان شهري چون تهران را هم مي برد . مگر همين چند سال پيش سيل تجريش را نبرد !! خجالت دارد ! از يك طرف مي گوييم تحريم شوراي امنيت ورق پاره اي است كه بايد با آن شيشه پاك كرد . از طرف ديگر وقتي معترض مي شويم كه آقا اين چه وضعي است كه چهار روز است پمپ آب در يك ساختمان دولتي سوخته و هيچ طور درست نمي شود با سیخ و طعنه می گویند برادر عزيز ليلي مرد بود یا زن ؟! مگر نمي داني تحريم است !! ما كه نفهميديم در اين مملكت و با اين حضرات مسئولين بايد دم خروس را قبول كنيم يا قسم حضرت عباس را ؟ تا كي يك بام و دو هوا بايد باشد ؟ تا كي يك سر بام تابستان و يك سر بام زمستان بايد باشد؟ خدا وكيلي من يكي كه در شش و بش اين همه تناقص و دوگانگي و صد جور حرف جورواجوري كه دنبال هم نمي رود و از صبح تا شب مجبورم بشنوم و بله بله بگويم مانده ام .. ياد چراغ دستي و لمپا و فانوس به خير . عيب داشت اين حسن را داشت كه ديگر ربطي به باران و نزولات آسماني پيدا نمي كرد . بگذريم . فايده اي ندارد ..

تنها جايي كه نشانه نرفته ايم خودمانيم!

نمي دانم اگر خشكسالي و گراني جهاني نبود كي مي خواست گناه اين همه جوري كه از فقر و فسادو فحشا بر اين مردم بيچاره مي رود را گردن بگيرد . مانده و كوفته از محل كارت كه برق آن در دو مرحله و جمعا 6 ساعت قطع بوده به خانه مي آيي با اين اميد كه تن خسته و گرما زده ات را به آب بزني و در خنكاي باد كولر اعصاب خورد شده ات را آرام كني كه مواجه مي شوي با فشار صفر آب و قطعي برقي كه به نوبت اين بار به خانه ات رسيده است . واقعا چه حالي پيدا مي كني ؟ من كه اوايل در سال هاي دهه 60 وقتي با چنين وضعيتي روبرو مي شدم گناهش را مي انداختم گردن شاه و امريكا .. اما حالا بعد از 30 سال آزگار و با اين همه شعار پيشرفت كه مي دهيم مانده ام كي را محكوم كنم ؟ دولت را ؟ هرگز ؟ اصلا چه فايده دارد ؟ امريكا را ؟ شاه را ؟ سالهاست همه اين ها را هر كدام صد ها بار متهم كرده ايم و آب هم از آب تكان نخورده است .مادام كه گناه و تقصير را گردن عواملي بيندازيم كه در اختيارمان نيست و بر آن هيچگونه تسلطي نداريم اتفاقي نمي افتد و هيچ چيز بهتر نمي شود .تنها جايي كه نشانه نرفته ايم خودمان هستيم . در برابر اين همه گرفتاري اگر هر كس خودش را مقصر بداند شايد بهتر باشد . نيست ؟!

قصه غول چراغ جادو!

اين غول هم براي خودش مسئله اي شده است . يك طرف مي گويد شركت توتال غول نفتي اروپا و فرانسه جل و پلاسش را جمع كرده و مي خواهد از پارس جنوبي و ايران برود چون فكر مي كند در ايران امنيت اقتصادي وجود ندارد . هنوز جوهر اين خبر خشك نشده ديگري مي گويد شركت گاز پروم روسيه غول بزرگ نفت و گاز جهان ملتمسانه آمده و استدعاي عاجزانه براي قرار داد با ايران و حضور در پارس جنوبي دارد . ما كه بالاخره نفهميديم غول كيست و آيند و روند غول ها در اين مملكت چه معنايي دارد . راستش را بخواهيد وقتي اين روزها در صفحه اول جرايد چشمم به اين همه غول و غول بازي افتاد ياد قصه هاي آبي بي خدا بيامرزم افتادم . وقتي بچه بوديم و بيخوابي به سرمان مي زد و به قول ايشان بدي مي كرديم آبي بي آخرين حربه  كه  قصه غول چراغ جادو بود را به كار مي گرفت و ما  كه از غول و كارهايش غرق ترس و حيرت مي شديم راچشم به هم زدني خواب مي كرد . جالب بود كه تا الاي صبح خواب غول مي ديديم .

معجزه يا برنامه !

درد مزمن و بيماري حاد و پيشرفته تورم و در كنار آن تومور فقر و فساد و بيكاري را يا با برنامه بايد حل كرد كه نياز به صبرو درايت دارد و يا با معجزه بايد درمان نمود آن گونه  كه يه طور دفعي و ناگهاني به گفته شاعر شهير و اهل دل همدان بابا طاهر عريان كه وقتي از او پرسيدند چگونه ناگاه زبان و ادبيات عرب را ياد گرفته است گفت  "امسيت كرديا و اصبحت عربيا "، كرد خوابيدم و عرب بيدار شدم ما نيز بايد با  كيمياي اعجاز  شب خوابيده صبح چشم گشوده ببينيم ايران گلستان شده و اثر از آثار هيچ معضل و مشكل باقي نمانده است .
راه و رسم اعجاز گرايي معمولا شيوه جوامع و مردماني بوده كه از برنامه بري بوده و به همين دليل به قهرمانان  و اسطوره هاي بر ساخته و ذهني  پناه مي برده و در خيال ابرشخصيت هايي براي روز مباداي خود مي پرورانده اند . ابر انسان هايي كه ناگهان سر و كله اشان پيدا مي شده ، به فريادمظلوم مي رسيده و حق ظالم  را كف دستش مي گذاشته اند . هر چه از عصر برنامه و سيستم جديد مديريتي و جوامع مبتني بر آزادي و مدنيت كه مدار آن  بر عقلانيت داير است دور تر مي شويم اين نوع نگرش را پر رنگ تر مي بينيم . و گرنه چه داعيه اي وجود دارد كه مردماني به اين قبيل امور خيالي دل بسته و به فال  و كف بيني و پيش گويي هاي آن دل خوش دارند . به اين اميد كه بالاخره دستي از غيب در خواهد آمد و بي زحمت و مرارت كار ها را به سامان خواهد نمود .
خطري كه هميشه انسان هاي بي برنامه و همين طور جوامع و دولت هاي فاقد سيستم منظم مديريت را تهديد مي كند افتادن در دام خيالات فرافكنانه اعم از مادي و ماورايي و يا تركيبي از آن دو است .
ايجاد طبيعي و يا تصنعي عامل سوم در شرايطي كه دو طرف يك تنش سخت در گير هستند براي طرفي كه احساس شكست مي كند حربه اي است كه مي تواند موضوع اصلي را تحت الشعاع قرار داده و توجهات را از خود به موضوعي انحرافي جلب نموده ولو موقت هم شده براي خود زنگ تنفس فراهم آورد .
وعده دادن به نيرويي غيبي كه در راه است و قريبا مي آيد تا زمام امور را به دست گرفته و گره از كار فرومانده جامعه باز كند حربه ديگري است كه معمولا به كار گرفته مي شود تا ضمن سلب مسئوليت از حاكمان زميني همه چشم ها را به افقي دور و به دور از دولت حاكم متوجه سازد .
شق سوم زماني محلي از اعراب پيدا مي كند كه همه مشكلات را به عوامل خارجي نسبت داده و مبارزه با آن را به نيرويي غيبي و آينده اي بر آمده از متن آن جلب نماييم .
آن چه در تمام اين روش ها مشترك است عدم اعتنا به برنامه و دل خوش كردن به نوعي معجزه است . معجزه اي سياه كه مقابل معجزه سبز قراني قرار دارد .
اشتباه نشود ! اين ها كه گفتم صورت ممسوخ از فلسفه هاي متقن ديني چون مهدويت به مفهوم شريف لفظ آن است . نوعي سوء برداشت جاهلانه يا گونه اي سوء استفاده عامدانه از شريعت و پير و پيغمبر است . هر كدام باشد نتيجه يكسان دارد چرا كه حاصل هر دو يكي است .

در سياست هم  تيم ملي نداريم

ايراد و اشكال در عرصه سياست ورزي و مشق سياست كردن زياد داريم . اما من به مناسبت ، انگشت روي يكي از آنها مي گذارم . و آن تبديل شخصيت هاي ملي و فراجناحي به شخصيت هاي حزبي و خطي است . قبلا از شباهت بازي فوتبال به سياست گفتم . اجازه بدهيد باز هم از آن استفاده كنم . ما در صحنه سياست صرفا در سطح بازي هاي باشگاهي حركت مي كنيم. در حالي كه همه تلاش مي كنند از باشگاهها مهره هاي ملي براي خودشان بسازند ما از همان تيم ملي نيم بندي هم كه در ميدان سياست داريم براي دعواهاي باشگاهي (بخوانيد حزبي) برداشت مي كنيم .با بعضي برخورد هاي عجيب و حذفي افرادي را از تيم ملي بيرون مي كنيم . طبيعي است آن ها هم مي روند و مي شوند عنصر باشگاهي ! نمونه اش علي كريمي ! چه شد رفت در لاك يك عضو باشگاهي .. آن هم باشگاه غير ايراني !! نگاه كنيد شخصيت هايي مانند هاشمي رفسنجاني ، خاتمي و بسياري ديگر از عالمان دين كه بايد به صورت اشخاص فراجناحي و مورد وثوق همه مردم باقي بمانند همه از دم تبديل به شخصيت هاي حزبي و باشگاهي شده اند . سياست ما تيم ملي ندارد . در عرصه جهاني به صورت حزبي و باشگاهي حاضر مي شويم . به همين دليل است كه وقتي هاشمي به عربستان مي رود جلو او فرش قرمز مي گسترند اما در ايتاليا آن برخورد را با رئيس جمهور ما مي كنند . خاتمي كه به ايتاليا مي رود  براي او سر و دست مي شكنند اما با احمدي نژاد اين گونه برخورد مي كنند كه شاهد بوديم !!

راستي دعوت از آقاي هاشمي براي شركت در اجلاس مكه دعوت از يك شخصيت تيم ملي سياست  بود و يا دعوت از يك عضو و عنصر حزبي و باشگاهي ؟!

دوستان ! ما دستي دستي تيم ملي سياسي خود را تبديل تيم باشگاهي كرده ايم . و اين براي كشوري كه براي جهان پيام دارد چندان خوشايند نيست .

فوتبال و سياست!!

فوتبال و سياست!!
  در رشته هاي ورزشي فوتبال بيشتر از همه به عالم سياست شباهت دارد . از فوتبال درس هاي خوب و ملموسي مي توان گرفت و آن را در ميدان سياست ورزي مورد استناد و استفاده قرار داد .

1- در فوتبال يك كشور باشگاههاي مختلف اقدام به تشكيل تيم هاي باشگاهي مي كنند تا تيم خودشان را در ليگ برتر و مسابقات دست اول شركت بدهند . تا اينجاي كار دنياي سياست در كشور ما مثل فوتبال داراي جريان ها و احزاب مختلف است . هر جريان سليقه خاص خود را دارد و با گروه و حاميان خود به ميدان مي آيد . عرض اندام مي كند و هر آن چه در چنته دارد را به منصه ظهور مي رساند . به نوعي با اين كار دارد در مسابقات ليگ شركت مي كند . در مسابقات انتخابي . تا كه قبول افتد و چه در نظر آيد .
2- هدف از برگزاري بازي هاي ليگ اين است كه باشگاهها به ميدان بيايند و با انجام بازي هاي مختلف رفت و برگشت هم خود را تقويت كنند و هم اين كه در نهايت بهترين و قوي ترين تيم و باشگاه در يك دوره پر افت و خيز مشخص شود . تا مردم تك تك بازيكنان و نوع بازي آن ها و همين طور تك تك تيم ها و نوع حضور و توان آن ها را به صورت فردي و جمعي ببينند . حساب كار هر يك از آن ها دستشان بيايد . دقيقا مثل همين كار را احزاب و جريان هاي سياسي هم انجام مي دهند . در عرصه سياست حاضر مي شوند . در مورد مسائل مختلف اقتصادي و سياسي و فرهنگي اظهار نظر مي كنند . طرح و برنامه خود را براي بهتر شدن امور اعلام مي دارند . طرح رقبا را به چالش مي كشند . همه به نوعي دارند تمرين سياست مي كنند و دوران زايش بهترين برنامه ها را طي مي نمايند .
3- پس از طي شدن بازي هاي ليگ چند اتفاق مهم مي افتد . تعدادي از تيم هاي دست اول بالا مي آيند و مجال حضور در ليگ برتر را پيدا مي كنند . تعدادي از تيم ها كه در ليگ برتر بودند چون كارنامه خوبي از خود باقي نگذاشتند به دسته دوم سقوط مي كنند تا با تمرين و آمادگي بيشتر خود را بالا بكشند . و از همه اين ها مهمتر اين كه بزرگان عرصه فوتبال مي توانند از ميان اين همه بازيكني كه در طول يك فصل بازي كرده و توانمندي خود را نشان داده اند تيم ملي را تشكيل دهند . تيم ملي تركيبي است از بهترين هاي تمام باشگاهها بدون برو برگرد .اينجا چون پاي آبروي كل كشور در ميان است رقبا در كنار هم قرار مي گيرند و يك دست و يك صدا براي پيشرفت ورزش كشور دور هم جمع مي شوند تا در ميادين جهاني گل كنند . در اينجاست كه فوتبال از سياست جلو مي زند ! كه اي كاش در اين مرحله هم سياست و سياستمداران ما از منش و روش فوتبال اقتباس مي كردند و تيم دولت را از ميان بهترين هاي تمام جريان ها و احزاب انتخاب مي كردند و اي كاش احزاب و جريان هاي ما هم دست از بعضي خودخواهي ها بر مي داشتند و با پرهيز از رقابت هاي دوران بازي هاي باشگاهي با بازيكنان برتر تيم هاي رقيب دست به دست هم مي داند تا آبروي نظام را حفظ كنند و سطح فوتبال كشور را در جهان بالا ببرند .
4- در دوران بازي هاي ليگ بازيكناني كه خوب نتوانند براي تيم كار كنند كنار گذاشته مي شوند و در نهايت اگر بعد از تمام اين تغيير و تحولات باز هم تيم درجا بزند اين مربي است كه بايد كنار برود . بعضي از مربي ها مرد و مردانه خودشان كنار مي كشند و بعضي هم ناگزير به رفتن مي شوند . تماشاچي ها اعتراض خودشان را مي گويند و آن ها هم كنار مي روند . اين روش دموكراتتيك هم اي كاش از فوتبال به سياست ما سرايت مي كرد . فرق نمي كند اگر از اعضاي تيم افرادي ناتوان بودند بي سر و صدا كنار گذاشته مي شدند و چنانچه باز هم اين تغييرات جواب نمي داد مربي را عوض مي كردند و براي بهتر شدن بي رودر بايستي تا پاي تغيير مدير باشگاه هم جلو مي رفتند .
5-دوره بازي هاي ليگ سياسي ما هر چهار سال يك بار است . بعد از چهار سال بايد بهترين هاي سياست  انتخاب شوند . بايد از بين بهترين ها تيم ملي كه همان دولت است شكل بگيرد . مجال و فرصت به بازيكنان جوان و پر توان داده شود تا گل كنند و بالا بيايند . مهر قهرماني و مديريت بر پيشاني تني چند كه پاي ثابت شده اند نخورد . در چنين حالتي است كه تيم ملي به بهترين نحو ممكن شكل مي گيرد و از خود قهرماني ها نشان مي دهد .
بياييد دري از درس هاي فوتبال به دنياي سياست بگشاييم .

بني صدر باشد يا احمدي نژاد!؟

براي بعضي ها تفاوت نمي كند رئيس جمهور بني صدر باشد يا احمدي نژاد در هر دو حالت آن ها مخالفتشان را مي كنند و نقشان را مي زنند دليل آن هم روشن است مي گويند چرا ما زمامدار امور نيستيم . علت اين كه من به حكم و قاعده فوق رسيدم اين است كه اين جماعت دو قطب متخالف و رو در رو را به چالش كشيده اند . كساني كه روزگاري از رجايي حمايت كرده و با بني صدر مخالفت مي كردند امروز كه خلف رجايي رئيس جمهور است چرا او را نيز بر نمي تابند . راستي دردشان چيست آيا غير از اين است كه هم در دوره بني صدر و هم در دوره احمدي نژاد خود را بر راس امور نمي بينند ؟ غير از اين است كه در هر دو دوره اين افراد دنبال اثبات خودئيت خودشان بوده اند و نه نفي مشي و منش مخالف انقلاب . اگر چنين بود امروز با احمدي نژاد مخالفت نمي كردند . اما كساني هم بودند و هستند كه ديروز با بني صدر مخالفت كرده و امروز از احمدي نژاد حمايت مي كنند . اين ها افرادي هستند كه صرفا دنبال منافع شخصي و جناحي خود نيستند و حب و بغضشان حساب و كتاب درست و اصولي دارد . من اگر بخواهم تعريفي از اصول گرايي بكنم و براي آن مصداق و شاهد بياورم دقيقا بر مبناي مواضع افراد در اين دو دوره قضاوت مي كنم . چون نمي شود كسي هم با بني صدر مخالف باشد و هم با احمدي نژاد . از دو حال خارج نيست يا بايد كمونيست باشد كه مذهب را و ليبراليسم را تحمل نكند و يا اگر كمونيست نيست بر مدار منيت هاي خود بچرخد تا بشود اين تناقص را در او توجيه و تفسير كرد .نتيجه اين كه مخالفان حقيقي بني صدر كساني بودند كه امروز احمدي نژاد را تحمل مي كنند در غير اين صورت بايد در خصوص آن ها حكم ديگري صادر نمود.

ساده لوحی در فرهنگ سیاسی یک ضد ارزش است

ساده لوحی در فرهنگ سیاسی یک ضد ارزش است . هر چند در حوزه اخلاق بی شیله پیله بودن و هفت خط نبودن یک ارزش و امتیازاست . همه به یاد داریم در جریان برکناری و خلع آیت ا.. منتظری یکی ازایراداتی که بر ایشان وارد شد همین ساده لوحی بود که باعث می شد عده ای جهت دار مجال پیدا کنند و از موقعیت ایشان به نفع خود بهره برداری نمایند .

من گاهی این ساده لوح بودن را در افرادی که اطراف رئیس جمهور هستند و انسان های پاکی هم هستند  می بینم . آن ها گاهی حرف هایی می زنند که با نیت خیر و از سر صداقت است بدون این که توجه داشته باشند همین حرف را عده ای علیه آن ها به کار خواهند گرفت و از این حرف حق باطلی را اراده می کنند . اگر ما یاد بگیریم خیلی چیز ها را بدون این که بگوییم و جار بزنیم عمل کنیم بسیاری از حرف و حدیث ها را علیه خودمان ابتر خواهیم گذاشت . سکوتی که علی "ع" در ۲۵ سال تحمل کرد علتش همین بود . او می دانست حرفش حق است اما این را هم می دانست که همین حرف حق را عده ای هستند که برای اختلاف انداختن در امت و خانواده اسلام به کار بگیرند و با حربه آن دخل هر دو طرف را بیاورند . پس استخوان در گلو و خار در چشم دم بر نمی آورد و گاهی که فشار این سکوت بالا می گرفت سر در چاه می کرد و فریاد می کشید .

این که می گویند دولتمردان و سیاستمداران باید خبر از اوضاع و احوال روز داشته باشند دقیقا همین است که چیزی را نگویند که از وجوه مختلف آن دیگران بهره برداری کنند .

در زمان جنگ خیلی ازمسئولین می گفتند حکومت خونخوار صدام باید شرش را از سر مردم عراق کم کند و نابود شود . حرف حرف حقی بود اما همین را خیلی ها در عرصه سیاست بین الملل علیه ما به کار می گرفتند و می گفتند این ها دنبال دخالت در امور داخلی دیگر کشور ها هستند و طبعا وقتی از عراق فارغ شوند به دیگران خواهند پرداخت . حال آن که ما با بیان این حرف قصد دخالت در امور داخلی دیگران را نداشتیم . به این هم توجه نداشتیم که از موضع یک سیاستمدار وقتی این حرف را می زنیم تنها برداشتی که از آن می شود همین خواهد بود . ما اغلب موضع ارشادی و رسالتی که یک نویسنده دارد را با جایگاه سیاسی خود اشتباه گرفته و گزک دست این و آن داده ایم .

آن چه آقای احمدی نژاد در مورد اسرائیل و ضرورت محو این جرثومه فساد می گوید حرف حقی است که خیلی ها هم به آن اعتقاد دارند اما وقتی ایشان از موضع رئیس دولت این را می گویند هزار حرف و حدیث در ظاهر موجه اما در باطن ناحق علیه آن در می آورند .

خدا رحمت کند  جایی شنیدم مرحوم حافظ اسد به یکی از مسئولین ما گفته بود نگویید اما عمل کنید . متاسفانه شما خیلی چیز ها را می گویید اما عمل نمی کنید . چون وقتی گفتید همه جمع می شوند تا سنگ سر راه شما بیندازند و از رسیدن به هدف بازتان دارند .

چند نفر خود را حلق آويز كردند !!

خانم ها ! آقايان ! در جمعه اي كه گذشت 5 نفر خود را حلق آويز كردند !!

این یادداشت را چند هفته پیش از این نوشتم . ماجرا از این قرار بود که طبق گزارش روزنامه اعتماد در یکی از روزهای جمعه بهاری ۵ زن و مرد خود را حلق آویز کرده بودند . یادداشت را ندیدم اعتماد کار کرده باشد . همین طور ماند تا امروز که در سایت الف گزارش تکان دهنده خودکشی سه نفر از کارگران زحمتکش را در یکصد سالگی تاسیس صنعت نفت ایران خواندم! به یاد یادداشت قبلی افتادم . آن را در زیر می آورم .

در خبر  صفحه حوادث روزنامه اعتماد نوشته بودند :
خود كشي 5 زن و مرد در مدت 10ساعت جمعه پر التهابي را براي بازپرس و كارآگاهان جنايي تهران رقم زد .
1- زني 38 ساله به نام منيژه در خانه اش خود را حلق آويز كرد . علت ، بيماري روحي گزارش شده است .
2- جواني 22 ساله به نام وحيد خود را حلق آويز كرد علت خودكشي افسردگي و بيماري روحي گزارش شده است .
3- محمد مردي 54 ساله نگهبان برجي مسكوني در شمال تهران  در زير زمين  به علتي نا معلوم خود را حلق آويز كرد .
4- محمد رضا 44 ساله با كابل برق خود را خفه كرد . علت بيماري روحي گزارش شده است .
5- اسلام مرد 30 ساله اي بود كه به دليل بيماري روحي خود را حلق آويز كرد .
همه اين ها در روز جمعه 3 اسفند ماه سال 1386 در تهران اتفاق افتاد . البته اگر بشود بر آن نام اتفاق گذاشت . چون انتحار يك پروژه برنامه ريزي شده است . تصميمي كه بارها با ترديد مواجه مي شود و نهايتا تصميم پاياني غلبه مي كند  و طومار يك زندگي را بيرحمانه در خود مي پيچد . از ديگر موارد مشابه  در  ديگر شهرها و استان ها بي خبرم . باور كنيد همين قدر و حتي كمتر از آن ، چه مي گويم حتي شنيدن اين كه يكي خيال چنين كاري به سر دارد كافي است تا در هياهوي جنگ و نزاع هاي سياسي  بر سر تصاحب كرسي سبز يشمي مجلس اقلا ساعتي را در حاشيه و به دور از اين بازار شلم شوربا به تاملي تلخ در اين مورد بنشينيم . به درنگي فيلسوفانه ، روشنفكرانه ، يا عاميانه مثل همه مردم كوچه و بازار ، فرق نمي كند .
فقط بفهميم در شرايطي اين  5 زن و مرد خلال فقط 10 ساعت خود را حلق آويز كردند كه عده اي در مجالس و محافل و نشست هاي سانتي مانتال و سياسي خود سر و دست مي شكستند تا هر طور شده خود را وكيل  مردم و از جمله اين 5 بخت برگشته كنند . من از  شما  چند سوال دارم .
آقايان و خانم ها ! خواهران و برادران ! نمايندگان و نامزدهاي كرسي مجلس ! آيا هيچيك از شما خبر از حال و روز اين چند  موكل و صد ها و هزار ها تن ديگر از موكلين  خود داشتيد و يا داريد ؟؟ اصلا اين پيشكش ! آيا خبر اين حوادث تلخ تر از زهر را حاضر شديد بخوانيد يا تيتر هاي يك و دو  درشت صفحه اول مطبوعات مجالتان نداد ،  احساس نوع دوستي را ازشما گرفت و در كش و قوس بده بستان هاي  سياسي و لابي هاي آنچناني خبر را  به خاك سرد فراموشي سپرد ! و از خواندن حتي يك فاتحه بي الحمد هم بر اين نگون بختان باز تان داشت ؟
آيا مي دانيد در جمعه اي كه گذشت 5 همشهري  ، 5  هموطن  در چهار گوشه اين كلان شهر چه تصميم وحشتناكي گرفتند ؟  در ذيل خروارها ادعا! ادعاي مردم سالاري ديني ! ادعاي جامعه مدني ! آدعاي اصول گرايي ، در غوغاي شعار هاي پر طنين كه گوش فلك را كر مي كند  ، در برابر ژست هاي  مهر ورزانه و سنگ هاي هفتاد مني كه عده اي براي حقوق شهروندي به سينه مي كوبند 5 موجود زنده ، 5 آدم ، 5 مخلوق خدا خود را حلق آويز كردند ؟ شما را به خدا ككتان گزيد ؟ اگر گزيده بود حد اقل آهي مي كشيديد .  شايد  دل مشغولي هايتان به آينده اجازه نداد به حال و روز اين بنده هاي خدا در آن لحظه دهشتناك فكر بكنيد ؟
آيا فكر كرده ايد يك انسان  در چه وضعي و تحت چه فشار روحي و رواني  بايد چنان لهيده شود تا  بتواند بر  سوپرحس قدرتمند بقا بي محابا غلبه كرده ، دار خويش را  خود بر پا دارد وغريبانه سر به آن بسپارد ؟
آيا فكر كرده ايد در آن واپسين ثانيه ، در لحظه اي كه  يك آدم مي خواهد با يك لگد  زير پاي خود را از  آخرين تكيه گاه -يك پيت حلبي خالي و يا سه پايه اي گرد گرفته و در بداغون -   خالي كند  و در خلا رعب برانگيز ميان مرگ و زندگي دست و پا بزند بايد چقدر غريب ،بي كس و بريده از عالم و آدم باشد كه به اين  ويل وحشت تن دهد .
آيا براي يك بار هم كه شده به خود زحمت داديد از وجدانتان بپرسيد آن لحظه خوف انگيز چگونه فرا مي رسد ؟ لحظه اي كه همه اميد به زندگي ته مي كشد و آخرين قطره آن را هيولاي انتحار بيرحمانه مي مكد؟
از خودتان پرسيده ايد اين بيماري روحي و افسردگي رواني  چه عفريته آدمخواري است ؟ و آيا اين 5 نفر در جمعه اي كه گذشت فيلسوفانه !! خود را حلق آويز كردند يا فشار هاي مرد افكن و طاقت فرساي  زندگي چنان امانشان را  بريد و تسمه از گرده اشان كشيد كه به دست خود بند ناف حيات خويش به اين دنيا را قطع كردند؟؟
خواهر ها ! برادر ها ! زندگي شيرين است .مگر نيست ؟ اگر نبود كه همه ما  زمين و زمان را به هم نمي دوختيم تا به هر قيمتي خود را بالا و بالاتر كشيده ، نفسمان را كيفور كنيم . اگر شيرين نبود كه حاضر نمي شديم اين همه زشت و زيبا بار هم كنيم تا حريف را له و لورده و خورد و خمير از ميدان بتارانيم . اگر شيرين نبود كه اين گونه دو دستي و با چنگ و دندان آن را نمي چسبيديم .. فراموش نكنيم همين زندگي پر از شهد و شكر ما براي اين 5 نفر تلخ تر از زهر هلاهل شده بود.آيا مرگ براي همسايه حق است ؟
خانم ها! آقايان ! در جمعه اي كه گذشت  5 نفر خود را حلق آويز كردند !!

دست مريزاد

 

دست مريزاد

به اين دو دست توجه كنيد چقدر به هم شبيه است !بي جهت نيست مردم احمدي نژاد را دوست دارند و بين خودشان و او فاصله اي احساس نمي كنند .

محمد هاشمي آدم تشنه اي را مي مانست

محمد هاشمي رفسنجاني برادر هاشمي رفسنجاني دو شنبه شب ميهمان برنامه مثلث شيشه اي كه مبدع و مجري آن رشيد پور است بود .
محمد هاشمي در اين برنامه آدم تشنه اي را مي مانست كه به نهري زلال از آب رسيده باشد .از پس سال ها بي تريبوني و نداشتن اين امكان كه از رسانه ملي به صورت فراگير با مردم صحبت كند و حرف هاي خود را بزند مانده بود از كي و كجا بگويد . تا توانست از برادر و نبوغ او و اين كه شخصيت محوري و تعيين كننده در كنار امام بوده و اين حضور را امروز خيلي ها و از جمله رسانه ملي تعمدا كتمان مي كند سخن گفت . از نظم و ترتيب و برنامه داشتن و ورزش كردن اخوي بزرگ و اين كه براي آن ها بيش از برادر است و همه ملت ايران به ايشان افتخار مي كنند و اين كه ادبيات توسعه و سازندگي را اول بار ايشان درنظام ابداع كرد كه امروز خيلي ها آن را بر زبان مي آورند.  و اين كه با امام شخص او نيز از امريكا كه بوده تماس داشته و كارها را با ايشان هماهنگ مي كرده است و خلاصه در مدت برنامه تا توانست گفت . حداد عادل را اديبي معرفي كرد كه از سياست سر در نمي آورد . قاليباف را عنصري فعال و عاشق خدمت كردن خواند و دكتر لاريجاني كه رياست او بر مجلس هشتم حتمي شده است را همكار قديمي خود خواند و خلاصه از هر دري سخني گفت و اين كه اگر نماينده مجلس يود به لاريجاني و حداد عادل راي ممتنع مي داد . همه حرف هايي كه ايشان بر زبان آورد گوشه هايي بود از آن چه طي اين سال ها سر دل او و هم خط هايش سنگيني كرده و مجالي براي بروز آن در رسانه پيدا نكرده است .
در بين همه حرف ها كه ايشان اظهار كرد تاكيد بر فقدان مديريت خرد گرا در كشورو اين كه چون در عالم احتمالات همه چیز ممکن است نامزد شدن ايشان براي رياست جمهوري در سال آينده محتمل است از همه مهمتر بود . خلاصه محمد هاشمي دل پري داشت كه اگر مجال پيدا مي كرد حرف هاي بسياري براي گفتن داشت .

غربت گاندي!!

امروز كتاب رومن رولان و گاندي را مي خواندم . نامه هايي كه رومن رولان به  گاندي و دوستان گاندي نوشته است در اين كتاب آمده است . خيلي جالب بود .

اول اين كه جزوه كوچكي كه رومن رولان براي گاندي نوشته چه پس زمينه تحقيقاتي وسيعي دارد . مقدمه بر ذي المقدمه تمام و كمال مي چربد درست بر خلاف كارهاي تحقيقاتي كه  در كشور ما انجام مي دهند .دليل بارز آن اين كه هنوز كسي نتوانسته در مورد امام كتابي مثل كار ارزشمند رومن رولان تاليف كند . 

دومين مطلبي كه خيلي توجهم را جلب كرد آنجاست كه رومن رولان مي گويد اگر در مورد گاندي در پاره اي از موارد دچار اشتباه شده است صرفا به دليل دور بودن فرهنگ اروپايي از فرهنگ و رفتار هاي آسيايي نيست . او اذهان مي كند به اين كه بسياري از هندي هاي مقيم اروپا و حتي هندي هاي داخل هندوستان با اشاعه مطالب نادرست خود در مورد اين شخصيت بزرگ او را به اشتباه انداخته اند !

رومن رولان به ديليپ كومار روي در ۲۴ فوريه ۱۹۲۴ مي نويسد :

...شما مي گوييد چقدر شگفت زده و متاسف هستيد كه هيچ اروپايي (خواه روشنفكر و خواه سياستمدار )توجه و علاقه شايسته اي به هند يا گاندي نشان نداده است ولي آيا مي دانيد هيچ كس بيشتر از هندي هاي اروپا - و حتي بعضي از هنديان در خود هند - باعث دريافت نا درست ما از عظمت راستين و مقدس گاندي نشده است؟.... نتيجه اين شده كه بالاخره كسي نتوانسته است سيماي راستين گاندي را ار ميان گفته هاي ضد و نقيص هموطنان او باز شناسد...

شايد اظهارات متناقصي كه اين روز ها در  تبيين خط  و منش سياسي امام به وفور بين گروههاي مختلف ديده مي شود مصداق بارز همان اتفاقي باشد كه در مورد گاندي توسط هموطنان او افتاده است . 

ملاقات حکیمانه !

ملاقات حکیمانه !

این عکس مال خیلی وقت پیش است . خیلی که می گویم یعنی یک سال پیش شاید کمی بیشتر یا کمتر . به هر صورت درعصر سرعت اتفاقات و ارتباطات یک سال هم خیلی زیاد است . اسمش را گذاشته ام ملاقات حکیمانه ! برای امروز که مطلب برای گفتن ندارم بد نیست .

دور از جان! ازسرهنگ كريم آغا بوذرجمهر تا سردارمحمد باقر قاليباف !!

بلديه تهران هم براي خودش عالمي دارد . ازسرهنگ كريم اغا خان بوذرجمهر كه از سواد و كمالات او حكايت ها نقل شده است تا نبك پي آخرين شهردار شاه كه به آن عاقبت دچار شد تا كرباسچي و ماجراها كه سر او آمد تا حالا كه چشم بد دور بلديه تهران از آن بد بياري ها ظاهرا جسته و با روانه كردن احمدي نژاد از خيابان بهشت به كاح رياست جمهوري در پاستور آن طلسم شوم را شكسته .. همه و همه در كارنامه شهرداري پايتخت ثبت و ضبط شده است ! اما اين كه قاليباف هم قرار است از اين جايگاه به جاي سلف خود در شهرداري تهران ارتقا پيدا كند بايد نشست و ديد كه حوادث با اين خلبان سردار چشم آبي مشهدي چه خواهد كرد .

مردان بودجه و فرهنگ

اين حقير كه سرگردان وادي فرهنگ است و سال ها از اين شاخه به آن شاخه پريده تا هم نان زن و بچه را بدهد و هم پا از عشق و علاقه ديرين خود از پرداختن به فرهنگ پايين نگذارد چند سال پيش از اين كه صد رحمت به آن سال ها دربدر و خونين جگر سر از كار در نهادي انتظامي در آورد . بزرگواري كه يقين دارم اگر به حوزه تخصصي اش مي چسبيد مثل هر آدمي كه اگر در جايگاه خود تلاش  كند مي تواند كاري بكند كارستان او هم كاري مي كرد كارستان.. در مقابل طرحي كه براي فرهنگ سازي در وادي پيشگيري از بزه و جرم و جنايت در جلسه اي كه حضرتش حضور داشت ارئه دادم يك دفعه جوش آورد و يك زبان داشت ده تا هم قرض كرد و با داد سخن دادن - البته با منطق خودش - تيغ برهان قاطع برداشته و بر دار و ندار حقير در آن مجلس كشيد . مانده بودم چه كنم و چه جواب بدهم كه ناگاه حرفي سر زبانم آمد كه هر چند براي آن جلسه شايد تند بود اما دل را به دريا زده و بر زبان آوردم .گفتم:
جناب سرهنگ! بهتر است شما كار سرهنگي بكنيد و اين بيچاره كار فرهنگي . چرا كه از زمين تا آسمان بين اين دو مقوله فرق است . هر چند هر يك در جاي خودش از نان شب هم براي خلق خدا واجب تر است . شما امنيت جاني بدهيد و ما هم انشاء ا... سلامت نفساني ....
آن ايام گذشت تا همين چند روز پيش كه براي چك و چانه زدن بودجه روابط عمومي شركتي دولتي كه در آن مشغولم سر و كارم با مردان عصا قورت داده بودجه و برنامه ريزي تلفيقي افتاد. گوش تا گوش نشسته بودندو بنده غريب و بي كس در جمع آن ها مانده بودم چه كنم .هر چند حكايت حقير با پادشاه عرصه حماسه وادب پارسي حكيم ابوالقاسم فردوسي قياس مع الفارق است اما نمي دانم چطور شد كه يك دفعه ياد آن جناب و شاهنامه و در بار غرنوي افتادم و بي مهري ها كه از جهل و ناداني بر آن بزرگ روا داشتند ..!! بگذريم ...  آخر باز هم بحث فرهنگسازي  و پاي فرهنگ بي سر و سامان اين كهن ديار سرشار از فرهنگي باستاني در ميان بود... نمي دانم شما خواننده اين اراجيف هيچ وقت سر و كارتان به چنين جاهايي افتاده است يا نه ؟ باور كنيد از برنامه و طرح فرهنگي دفاع كردن مخصوصا كه پاي پول هم در وسط باشد و جماعتي بخواهند براي آن خرجي - بودجه - تعيين كنند خيلي مشكل است . يك طرف سخن از معنويت و مسائل و مواردي است كه به چشم نمي آيد مگر به چشم و دل با بصيرت بزرگاني كه در چنين جلساتي كمتر حضور به هم مي رسانند و طرف ديگر ادم هاي چار عمل اصلي دو ضربدر دو چهار.. فرهنگ و پروژه فرهنگي را نه مي شود وزن كرد و نه مي شود اندازه گرفت و نه مي شود پيشرفت فيزيكي براي آن متصور شد چون اصلا با فيزيك و ماديات خوش دست براي اندازه گيري تفاوت ها دارد . باز هم دل را به دريا زدم و از ادبيات خاص خود براي دفاع از حوزه كاري ام داد سخن دادم . فقط دو دقيقه وقت داشتم تا كساني را قانع كنم كه براي ايجاد يك فرهنگ رفتاري پا از اجبار پايين نمي گذارند و اصلا و ابدا محلي براي اقناع قائل نيستند ! شما بوديد چه مي كرديد . همين قدر بگويم كه چشم به هم زدني دو دقيقه وقت اعطايي تمام شد و خودم را ديدم كه لب و لوچه آويزان بيرون جلسه غرق در افكار با دنيايي سوال نمي دانستم از كدام طرف بروم .. مردان بودجه شند غازي كه اول سال خودشان تعيين كرده بودند را امروز در برج 8 سال قصابي كرده بودند بدون اين كه فكر كنند چه بر سر صاحب بچه بيچاره خواهد آمد !! گور باباي امثال بنده .. چشممان چار تا پروژه فرهنگي تعريف نمي كرديم و چندين تعهد قد و نيم قد به اين آن براي كار فرهنگي نمي داديم .
دائم خود را شماتت مي كردم كه چرا قبل از جلسه - هرچند بدون خبر قبلي برگزار شد - اين رويداد را پيش بيني نكرده و به دامن اين و آن آويزان نشده تا اين بلاي پولي سر مجموعه ام نمي آمد ..در گير و دار اين اوضاع و احوال نفساني بودم كه چشمم به جمال آقاي صفار هرندي در يكي از روزنامه ها روشن شد . كاردش مي زدي خونش نمي آمد . عليرغم اين كه چندي قبل آقا در ديدار هيات دولت با ايشان از فقر كار فرهنگي گلايه فرموده بودند اين همه افاقه نكرده و بودجه 87 كه براي وزارت فخيمه فرهنگ بريده بودند فرق چنداني با بودجه فقيرانه قبلي نكرده بود . اين خبر را كه خواندم تا حدي حساب دستم امد . فهميدم كه به قول ما اهل روستا نو كجه و نه او !! آب كج نيست و اين راه آب است كه سخت معوج است . وقتي به آقاي صفار هرندي با اين همه اهن و تلپ بودجه براي فرهنگ نمي دهند من كي هستم كه توقع داشته باشم در اين ميان راه به جايي ببرم . همين قدر كه شندر غازي كه هزينه كرده بوديم را واپس نگرفتند و ما را زير فشار صدها درجه  زيرصفر رها نكردند جاي شكرش باقيست !حكايت مردان بودجه با فرهنگ حرف امروز و ديروز نيست . تا بوده چنين بوده و با اين اميد كه تا هست اين گونه نباشد فعلا سخن را به پايان مي برم تا در فرصتي ديگر مبسوط به ريشه يابي اين ماجراي دردناك بپردازم .

كليد احمدي نژاد !

 
دكتر محمود احمدي نژاد در جايگاه رياست جمهور ايران طي سخناني در مراسم سالگرد رحلت امام خميني (ره) از شمارش معكوسي كه براي نابودي اسرائيل با همت جوانان لبنان و فلسطين آغاز شده است خبر داد . ايشان نابودي و محو كامل اسرائيل را كه به زودي محقق خواهد شد نويد داد..احمدي نژاد از كليد خوردن پروژه نابودي كامل اسرائيل در فلسطين و لبنان سخن به ميان آورد ..اين اظهارات نه تنها در كشور هاي غربي با عكس العمل قاطع رهبران و مسئولان مواجه شد كه موضع گيري بعضي از مسئولان و اصحاب جرايد در كشور هاي عربي و از جمله لبنان را نيز فراهم آورد :

در لبنان، وليد جنبلاط، رييس حزب سوسيال ترقي خواه ودروزي هاي لبنان، اظهارات احمدي نژاد را نشانه اي ازماجراجويي هاي جديد دراين کشور دانسته است. او با اشاره به جنگ 33 روزه سال گذشته اسراييل و حزب الله که به دنبال کشتن يک سرباز وگروگان گرفتن دوسرباز اسراييلي حادث شد گفته است: " سخنان احمدي‌نژاد در محو اسرائيل به منزله ماجراجويي‌هاي جديدي است كه بار ديگر از لبنان آغاز مي‌شود و طبق معمول بهاي آن را بايد مردم لبنان بپردازند."

روزنامه النهار لبنان نيزدر مقاله اي به انتقاد صريح از احمدي نژاد پرداخت. اين روزنامه دريادداشتي با عنوان "کليد احمدي نژاد" که اشاره به اين بخش ازسخنان رييس جمهوري که "كليد شمارش معكوس نابودي رژيم صهيونيستي به دست فرزندان لبنان و فلسطين خورده است و به زودي شاهد نابودي اين رژيم ستمگر خواهيم بود" است، آورده است: "احمدي‌نژاد ما را در شگفتي‌اي فرو برده است که آن را نمي‌فهميم. ما چگونه چنين کاري کرده‌ايم و در چه زماني آن را انجام داده‌ايم و يا آن‌که ما فقط کليدهايي هستيم که هر وقت احمدي‌نژاد بخواهد آن را فشار مي‌دهد. مناسب‌تر اين است که بگوييم، احمدي‌نژاد فرزندان ملت لبنان و فلسطين را فقط همکاراني در برخورد با تجاوزات اسرائيل نمي‌بيند، بلکه در نظر وي کليدهايي در برخورد با آمريکا هستند."

 گویا صدای عبدالناصر هنوز به گوش می رسد که گفت :

ارتشهای عربی با اسرائیل می جنگند ولی تا آخرین قطره خون سربازان مصری !!

پشت پرده پرونده جنجالي بيمه ايران

این گزارش را سایت بازتاب بازتاب داده است . اگر صحیح باشد فقط می توانم بگویم وای اگر از پس امروز بود فردایی .. فردای قیامت را می گویم چون در فرداهای این روزگار کاری هم اگر بشود در قلمرو تسویه حساب های سیاسی است که به همین دلیل هیچ بوی معنویتی از آن استشمام نمی شود :

***

پشت پرده پرونده جنجالي بيمه ايران

اين نورچشمي، پس از ناكامي از ورود به شركت بيمه ايران، بنا بر ارتباطات خود، پرونده تخلفات مديرعامل پيشين بيمه ايران را از مراجع نظارتي به دست آورده و آن را تخلفات مديرعامل فعلي، معرفي مي‌كند.


در حالي كه دو روز از انتشار دستور رئيس‌جمهور براي بركناري مديرعامل و هيأت مديره بيمه ايران به اتهامات اقتصادي مي‌گذرد، خبرنگار «بازتاب» به جزييات تازه‌اي از پشت پرده اين تصميم، دست يافته است.

بنا بر اظهار يكي از منابع نزديك به مديرعامل بركنارشده بيمه ايران، علت اصلي بركناري وي، عدم پذيرش عضويت يكي از نورچشمي‌هاي تحميل‌شده به اين شركت براي عضويت در هيأت مديره بوده است.

اين نورچشمي، پس از ناكامي از ورود به شركت بيمه ايران، بنا بر ارتباطات خود، پرونده تخلفات مديرعامل پيشين بيمه ايران را از مراجع نظارتي به دست آورده و آن را تخلفات مديرعامل فعلي، معرفي مي‌كند.
اين در حالي است كه گزارش يادشده، مربوط به تخلفات دو سال پيش بوده و ارتباطي به مديرعامل و هيأت مديره فعلي ندارد.

هم‌زمان، كهزادي، مديرعامل بيمه مركزي نيز با اظهار شگفتي از انتساب اتهامات به مديرعامل و هيأت مديره كنوني بيمه ايران، از تخلفات آنان اظهار بي‌اطلاعي كرد.

وي گفت: در صورت وجود هرگونه تخلف و جرم شركت‌هاي بيمه، بيمه مركزي به رسيدگي مي‌پردازد، اما هيچ يك از تخلفات ادعاشده در گزارش ديوان محاسبات، به بيمه مركزي اعلام نشده است.

در اين حال، يكي از اعضاي بركنارشده هيأت مديره بيمه ايران نيز خاطرنشان كرد: همه تخلفات اعلام‌شده در ديوان محاسبات، مربوط به دو سال قبل و پيش از آن بوده و ربطي با مديرعامل و هيأت مديره فعلي ندارد.

عضو هيأت مديره بيمه ايران تأكيد‌ كرد: گزارش گروه ديوان محاسبات، مربوط به سنوات گذشته است و جزو عملكرد مديرعامل و اعضاي هيأت مديره سابق بيمه ايران به شمار مي‌رود.

صفرخانلو با يادآوري اين‌كه «تاكنون هيچ گزارشي درباره رسيدگي به پرونده‌هاي تخلف مديران بيمه ايران به اعضاي هيأت مديره ارايه نشده است»، خاطرنشان كرد: در شركتي مانند بيمه ايران كه داراي وسعت كاري زيادي است، بديهي است كه موارد تقلب زياد ديده شود و هم اينك حوزه نظارت بيمه ايران، مشغول بررسي اين پرونده‌هاست.

او ادامه داد: كارشناسان بيمه ايران، پيگير بسياري از اين پرونده‌ها هستند.
وي تأكيد كرد: از 151 نماينده فاميلي كه ديوان محاسبات نام ‌برده است، حتي يك نفر به اعضاي هيأت مديره فعلي مربوط نمي‌شود.

او گفت: بيشتر اطلاعات گزارش ديوان محاسبات، مربوط به سال‌هاي 84 به قبل است و همين اعضاي هيأت مديره فعلي درگير رسيدگي به آن پرونده‌ها بودند.

معاون مالي و اداري بيمه ايران افزود: عوامل نظارتي بيمه ايران در سيستم حضور دارند و با اين تصميم، كار كارشناسان بيمه ايران زير سؤال‌ مي‌رود و شركت تخريب مي‌شود.

وي در پايان بار ديگر خاطرنشان كرد: هيچ يك از مديران بيمه ايران در مدت خدمت خويش، براي اقوام خود نمايندگي نگرفته‌اند و اتفاقات پيش آمده، ربطي به اعضاي هيأت مديره فعلي ندارد.

در اين حال، برخي منابع آگاه در بيمه ايران، اتهام ديگر ديوان محاسبات، مبني بر پرداخت خسارت سنگين به كارتن‌هاي خالي را نيز بي‌اساس دانستند.

به نوشته «سرمايه»، خسارت پرداخت شده به كارتن‌هاي خالي تلفن‌هاي همراه در قعر دريا، كه در گزارش ديوان محاسبات كشور به ‌عنوان يكي از موارد اتهام به آن اشاره شده است، از سوي منابع آگاه در بيمه ايران تكذيب شد و مدارك پرداخت نشدن حتي يك ريال به آن مورد خسارت، در پرونده‌هاي بيمه ايران موجود است.

هر کس برای خودش خلوتی دارد

دغدغه من در خلوت هایی که دارم

دكتر شريعتي و علامه مطهريهر کس برای خودش خلوتی دارد مخصوصا اگر در جلوت حرف زدن و آشکارا سخن گفتن و از صمیم جان اظهار نظر کردن تاوان های سنگین داشته باشد که در آن حالت خلوت گزیدگی صد چندان می شود و آدم هایی که از سر اجبار ناگزیر به حضور در جمع هستند در جمع اما دلشان جای دیگر است ..

و اما دغدغه من در خلوت هایی که دارم یکی این است که پیش خودم فکر می کنم :

۱- اگر مرحوم دکتر شریعتی در این اوضاع و احوال حضور می داشت چه موضعی می گرفت ؟!! با مراجعه به نوشته های استاد مثل کتاب بازگشت به خویشتن و پدر مادر ما متهمیم و بسیاری دیگر از آثار ایشان  خیلی خوب می شود پاسخ این پرسش را گرفت .. مراجعه کنید می فهمید اگر دکتر شریعتی در احوال این روز ها حضور داشت چه موضعی می گرفت .

۲- یا از خودم می پرسم اگر معلم شهید استاد مطهری در قید حیات بودند در این زمانه ای که از در و دیوار آن دو رویی و ریا و نان به نرخ دیانت خوردن می بارد چه می کردند ؟! تردید ندارم مطهری با تفکری که داشت خود را موظف به حرکتی تازه در به راه آوردن کسانی می دانست که امروز متولی امور بسیاری در حوزه سیاست و دیانت هستند .

۳- اگر حضرت امام خمینی بودند چه می کردند ؟! فرض کنید امام بعد از ۲۰ سال یک باره از در وارد می شدند . با شرایط امروز در کشور چه برخوردی می کردند ؟ اگر جواب این ۳ سوال را با دقت و درایت و کار کارشناسی جستجو کنیم می فهمیم در کجای کار انقلاب و آرمان های آن قرار گرفته ایم .. می توانید این مطلب را هم به حساب دری وری های راقم این وبلاگ بگذارید . خود دانید !!

پای خون صدها هزار شهید!!

میان ما و امریکا پای خون در میان است

این روزها در روند پرونده هسته ای ایران هر چند تغییر عمده  و قابل توجهی مشاهده نمی شود اما اتفاق بزرگی افتاده است که ورود  مستقیم ایالات متحده امریکا به این پرونده است . خانم رایس نامه ای برای مسئولین جمهوری اسلامی ارسال کرده و در آن با صراحت تمام شرط کرده است چنانچه ایران غنی سازی اورانیوم را به حال تعلیق در آورد حاضر به مذاکره با ایران است . پیشنهادی که به زعم بسیاری از مفسران سیاسی در غرب یک اقدام زیرکانه دیپلماتیک قلمداد می شود به طوری که به آن عنوان برد - برد داده اند . آن ها معتقدند اعم از این که ایران این پیشنهاد را بپذیرد و یا رد کند ایالات متحده امریکا برنده است .رد این پیشنهاد از جانب جمهوری اسلامی تقرب چین و روسیه به اردوگاه اروپا و امریکا تلقی می شود  و قبول آن رسیدن به مقصدی قلمداد می شود که ائتلاف استکبار در غرب جویای آن است .
اما در این سوی جهان نگاه ما در رد و قبول این پیشنهاد نگاهی متفاوت و مبتنی بر اصولی است که شالوده سیاست خارجی  جمهوری اسلامی بر آن استوار است .
الف - پذیرش پیشنهاد امریکا عقب نشینی در سیاست خارجی  و عدول از محکمات قانون اساسی کشوری است که باب ایستادگی و استقامت و مقاومت در مقابل خواسته های استکباری امریکا را در دستور دارد . کشوری که جلو دار حرکتی شده که مردم محروم و مستضعف و خلق های جهان سوم به آن دل بسته و به همین دلیل خود را در تحقق هدفی که تمنای آن را دارند غریب احساس نمی کنند .
هر گونه انسحاب و عقب نشینی  در برابر امریکا تراجع از اصولی است که اما م (ره ) در مبارزه با امریکا اتخاذ کرده و بنیان انقلابی با مضمون دینی و بر آمده از احکام  خمسه الهی و  شریعت ناب محمدی را بر آن نهاده است . انقلابی که از پس غروب احکام آسمانی و ظهور قوانین اساسی بر ساخته انسان  در غرب که 400 سال تاریخ جدید را در نوردیده و نا توانی و انفعال دین در اداره جوامع را فریاد کشیده بود با داعیه دین مداری  به میدان سکولار سیاست قدم گذاشت تا پوچی ادعاهای جلو داران لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی و بی اصالتی  منطق درایی و فلسفه درایی سینه چاکان جامعه باز امثال کارل پوپر یهودی را به اثبات رسانیده و رایت دیانت را بار دیگر برای سیاست مدن و تدبیر جوامع بشری  بر افرازد .
هر گونه انفعال و انعطاف در برابر غرب  باعث خواهد شد انقلاب اسلامی شاخصه اصلی خود که مبارزه با امریکا است را از دست بدهد و لطمه ای جبران ناپذیر بر آمال میلیون ها مسلمانی که در گوشه و کنار جهان به این حرکت دل خوش کرده اند وارد آورد .
 میوه این اتفاق نا مبارک -اگر بیفتد - یاس و نومیدی و افسردگی و دل مردگی مردمانی خواهد بود که پس از فروپاشی کمونیسم که داعیه مبارزه با امپریالیسم را داشت و در این مسیر بی تاب شد و نهایتا دست هایش را به نشانه تسلیم بالا برد به اسلام و توش و توان آن در دفع ظلم های خرد و کلان دل بسته  و حضور دیانت را بار دیگر پس از رنسانس و جدایی آن از سیاست در هیئتی تازه و تحت رایت دین محمد مصطفی (ص) به فال نیک گرفته و  به عنوان آخرین حلقه ای که با ظهور در  آخر زمان تاریخ نافی دوران سراسر ستم و  منکر عصر زیر پا گذاشتن حق الله و حق الناس خواهد بود به آن امید ها بسته اند ...
ب- نسخه هدایا و تشویق هایی که غرب برای ما پیچیده و تدارک دیده است دل خوش کنکی بیش نیست . باید دید چه به دست می آوریم و چه از دست می دهیم . آن ها می خواهند با شکستن تحریمی که به ناحق روا داشته اند تحریم بزرگتری را به ما تحمیل کنند .. محروم کردن ما از دانش هسته ای که خمیر مایه توسعه مدرن است با هیچ کادو و هدیه سیاسی و اقتصادی قابل مقایسه نیست . گیرم از فردا فرمانی هم صادر کنند و به کارخانجات خود مجوز بدهند تا به ما قطعات طیاره و تانک بفروشند ... گیرم دیگر وقتی لب به سخن می گشایند از ما به عنوان محور شرارت نام نبرند آیا این همه ارزش این را دارد که ما بپذیریم ملت خود را از دانش هسته ای  که آن ها خود چهار چنگالی به آن چسبیده اند محروم کنیم ؟! درست مثل این است که مردمانی در آغاز ورود سوخت فسیلی به عرصه صنعت و تکنولژی پذیرفته باشند برق شهر ها و نیروی محرکه کارخانه ها ی خود را از آسیاب بادی و آبشارهای طبیعی بگیرند . به جای سوخت های فسیلی و نیروی اسب بخار کالسکه و درشکه های شیک بسازند و آن را به اسب و قاطر ببندند چون بنزین و نفت از درجه اشتعال بالا برخوردار است و احتمال دارد از آن برای به آتش کشیدن و منفجر کردن مکانی استفاده شود ؟!!
قبول پیشنهاد امریکا یعنی شکستن اسطوره مبارزه با دنیای استکبار ، یعنی محو و نابود کردن اسوه و الگویی که اما راحل در تاریخ پیش روی ملت ها گذاشت تا با اقتباس از آن زیر بار ظلم نروند و عزت و کرامت انسانی خود را با هیچ چیز معاوضه نکنند .
شگفتا ! از بی سلیقگی و خامی و وقت ناشناسی امریکایی ها که درست در زمانی پیشنهاد استکباری خود را به ما عرضه داشتند که در سالروز ارتحال امام مستضعفان ، شخصیت شخیصی که بت غرب و غربزدگی را در جهان فرو ریخت قرار داریم و همین طور در آستانه سال گشت ۱۵ خرداد که سر آغاز بیداری ملت ما و سایر ملت های در بند در برابر ستمکاران استعمار مدرن در قرن حاضر بود .
این را همه می دانند که تصمیم های بزرگ جگر شیر می خواهد اما این را علاوه بر آن چه دیگران می دانند ما می دانیم چون به وضوح تجربه کرده و در طی این سال های سخت دریافته ایم که وقتی با خدا معامله می کنیم و در راه و سبیل او سلوک می کنیم هزاران در تازه و باب جدید پیش رویمان گشوده می شود .. راه های عبوری که تا دل به دریا نزنیم و رندانه در آن گام نگذاریم شهد آن کاممان را شیرین نمی کند .
امروز میلیون ها دل شکسته و نگاه نگران به ما دوخته شده است تا چه تصمیمی می گیریم .. مادامی که این دل ها با ما است هیچ قدرتی توان غلبه بر ما را ندارد که  خداوند قادر و اعلی می فرماید : انا فی قلوب المنکسره ... من در قلب های شکسته جای دارم ...
و اکنون پای خون صدها هزار شهیدی که در شب شهادتشان مرگ بر امریکا گفتند و با این امید به پیش باز مرگ رفتند تا میان ما و امریکا پای خون در میان باشد .. خون نازنین جوان هایی چون همت و خرازی و فهمیده و کاظمی و هزاران نوگل تازه شکفته دیگر که طوفان یغمای غرب و امریکا نا جوانمردانه آن ها را پر پر کرد ..