خانم ها ! آقايان ! در جمعه اي كه گذشت 5 نفر خود را حلق آويز كردند !!

این یادداشت را چند هفته پیش از این نوشتم . ماجرا از این قرار بود که طبق گزارش روزنامه اعتماد در یکی از روزهای جمعه بهاری ۵ زن و مرد خود را حلق آویز کرده بودند . یادداشت را ندیدم اعتماد کار کرده باشد . همین طور ماند تا امروز که در سایت الف گزارش تکان دهنده خودکشی سه نفر از کارگران زحمتکش را در یکصد سالگی تاسیس صنعت نفت ایران خواندم! به یاد یادداشت قبلی افتادم . آن را در زیر می آورم .

در خبر  صفحه حوادث روزنامه اعتماد نوشته بودند :
خود كشي 5 زن و مرد در مدت 10ساعت جمعه پر التهابي را براي بازپرس و كارآگاهان جنايي تهران رقم زد .
1- زني 38 ساله به نام منيژه در خانه اش خود را حلق آويز كرد . علت ، بيماري روحي گزارش شده است .
2- جواني 22 ساله به نام وحيد خود را حلق آويز كرد علت خودكشي افسردگي و بيماري روحي گزارش شده است .
3- محمد مردي 54 ساله نگهبان برجي مسكوني در شمال تهران  در زير زمين  به علتي نا معلوم خود را حلق آويز كرد .
4- محمد رضا 44 ساله با كابل برق خود را خفه كرد . علت بيماري روحي گزارش شده است .
5- اسلام مرد 30 ساله اي بود كه به دليل بيماري روحي خود را حلق آويز كرد .
همه اين ها در روز جمعه 3 اسفند ماه سال 1386 در تهران اتفاق افتاد . البته اگر بشود بر آن نام اتفاق گذاشت . چون انتحار يك پروژه برنامه ريزي شده است . تصميمي كه بارها با ترديد مواجه مي شود و نهايتا تصميم پاياني غلبه مي كند  و طومار يك زندگي را بيرحمانه در خود مي پيچد . از ديگر موارد مشابه  در  ديگر شهرها و استان ها بي خبرم . باور كنيد همين قدر و حتي كمتر از آن ، چه مي گويم حتي شنيدن اين كه يكي خيال چنين كاري به سر دارد كافي است تا در هياهوي جنگ و نزاع هاي سياسي  بر سر تصاحب كرسي سبز يشمي مجلس اقلا ساعتي را در حاشيه و به دور از اين بازار شلم شوربا به تاملي تلخ در اين مورد بنشينيم . به درنگي فيلسوفانه ، روشنفكرانه ، يا عاميانه مثل همه مردم كوچه و بازار ، فرق نمي كند .
فقط بفهميم در شرايطي اين  5 زن و مرد خلال فقط 10 ساعت خود را حلق آويز كردند كه عده اي در مجالس و محافل و نشست هاي سانتي مانتال و سياسي خود سر و دست مي شكستند تا هر طور شده خود را وكيل  مردم و از جمله اين 5 بخت برگشته كنند . من از  شما  چند سوال دارم .
آقايان و خانم ها ! خواهران و برادران ! نمايندگان و نامزدهاي كرسي مجلس ! آيا هيچيك از شما خبر از حال و روز اين چند  موكل و صد ها و هزار ها تن ديگر از موكلين  خود داشتيد و يا داريد ؟؟ اصلا اين پيشكش ! آيا خبر اين حوادث تلخ تر از زهر را حاضر شديد بخوانيد يا تيتر هاي يك و دو  درشت صفحه اول مطبوعات مجالتان نداد ،  احساس نوع دوستي را ازشما گرفت و در كش و قوس بده بستان هاي  سياسي و لابي هاي آنچناني خبر را  به خاك سرد فراموشي سپرد ! و از خواندن حتي يك فاتحه بي الحمد هم بر اين نگون بختان باز تان داشت ؟
آيا مي دانيد در جمعه اي كه گذشت 5 همشهري  ، 5  هموطن  در چهار گوشه اين كلان شهر چه تصميم وحشتناكي گرفتند ؟  در ذيل خروارها ادعا! ادعاي مردم سالاري ديني ! ادعاي جامعه مدني ! آدعاي اصول گرايي ، در غوغاي شعار هاي پر طنين كه گوش فلك را كر مي كند  ، در برابر ژست هاي  مهر ورزانه و سنگ هاي هفتاد مني كه عده اي براي حقوق شهروندي به سينه مي كوبند 5 موجود زنده ، 5 آدم ، 5 مخلوق خدا خود را حلق آويز كردند ؟ شما را به خدا ككتان گزيد ؟ اگر گزيده بود حد اقل آهي مي كشيديد .  شايد  دل مشغولي هايتان به آينده اجازه نداد به حال و روز اين بنده هاي خدا در آن لحظه دهشتناك فكر بكنيد ؟
آيا فكر كرده ايد يك انسان  در چه وضعي و تحت چه فشار روحي و رواني  بايد چنان لهيده شود تا  بتواند بر  سوپرحس قدرتمند بقا بي محابا غلبه كرده ، دار خويش را  خود بر پا دارد وغريبانه سر به آن بسپارد ؟
آيا فكر كرده ايد در آن واپسين ثانيه ، در لحظه اي كه  يك آدم مي خواهد با يك لگد  زير پاي خود را از  آخرين تكيه گاه -يك پيت حلبي خالي و يا سه پايه اي گرد گرفته و در بداغون -   خالي كند  و در خلا رعب برانگيز ميان مرگ و زندگي دست و پا بزند بايد چقدر غريب ،بي كس و بريده از عالم و آدم باشد كه به اين  ويل وحشت تن دهد .
آيا براي يك بار هم كه شده به خود زحمت داديد از وجدانتان بپرسيد آن لحظه خوف انگيز چگونه فرا مي رسد ؟ لحظه اي كه همه اميد به زندگي ته مي كشد و آخرين قطره آن را هيولاي انتحار بيرحمانه مي مكد؟
از خودتان پرسيده ايد اين بيماري روحي و افسردگي رواني  چه عفريته آدمخواري است ؟ و آيا اين 5 نفر در جمعه اي كه گذشت فيلسوفانه !! خود را حلق آويز كردند يا فشار هاي مرد افكن و طاقت فرساي  زندگي چنان امانشان را  بريد و تسمه از گرده اشان كشيد كه به دست خود بند ناف حيات خويش به اين دنيا را قطع كردند؟؟
خواهر ها ! برادر ها ! زندگي شيرين است .مگر نيست ؟ اگر نبود كه همه ما  زمين و زمان را به هم نمي دوختيم تا به هر قيمتي خود را بالا و بالاتر كشيده ، نفسمان را كيفور كنيم . اگر شيرين نبود كه حاضر نمي شديم اين همه زشت و زيبا بار هم كنيم تا حريف را له و لورده و خورد و خمير از ميدان بتارانيم . اگر شيرين نبود كه اين گونه دو دستي و با چنگ و دندان آن را نمي چسبيديم .. فراموش نكنيم همين زندگي پر از شهد و شكر ما براي اين 5 نفر تلخ تر از زهر هلاهل شده بود.آيا مرگ براي همسايه حق است ؟
خانم ها! آقايان ! در جمعه اي كه گذشت  5 نفر خود را حلق آويز كردند !!