مردان بودجه و فرهنگ
اين حقير كه سرگردان وادي فرهنگ است و سال ها از اين شاخه به آن شاخه پريده تا هم نان زن و بچه را بدهد و هم پا از عشق و علاقه ديرين خود از پرداختن به فرهنگ پايين نگذارد چند سال پيش از اين كه صد رحمت به آن سال ها دربدر و خونين جگر سر از كار در نهادي انتظامي در آورد . بزرگواري كه يقين دارم اگر به حوزه تخصصي اش مي چسبيد مثل هر آدمي كه اگر در جايگاه خود تلاش كند مي تواند كاري بكند كارستان او هم كاري مي كرد كارستان.. در مقابل طرحي كه براي فرهنگ سازي در وادي پيشگيري از بزه و جرم و جنايت در جلسه اي كه حضرتش حضور داشت ارئه دادم يك دفعه جوش آورد و يك زبان داشت ده تا هم قرض كرد و با داد سخن دادن - البته با منطق خودش - تيغ برهان قاطع برداشته و بر دار و ندار حقير در آن مجلس كشيد . مانده بودم چه كنم و چه جواب بدهم كه ناگاه حرفي سر زبانم آمد كه هر چند براي آن جلسه شايد تند بود اما دل را به دريا زده و بر زبان آوردم .گفتم:
جناب سرهنگ! بهتر است شما كار سرهنگي بكنيد و اين بيچاره كار فرهنگي . چرا كه از زمين تا آسمان بين اين دو مقوله فرق است . هر چند هر يك در جاي خودش از نان شب هم براي خلق خدا واجب تر است . شما امنيت جاني بدهيد و ما هم انشاء ا... سلامت نفساني ....
آن ايام گذشت تا همين چند روز پيش كه براي چك و چانه زدن بودجه روابط عمومي شركتي دولتي كه در آن مشغولم سر و كارم با مردان عصا قورت داده بودجه و برنامه ريزي تلفيقي افتاد. گوش تا گوش نشسته بودندو بنده غريب و بي كس در جمع آن ها مانده بودم چه كنم .هر چند حكايت حقير با پادشاه عرصه حماسه وادب پارسي حكيم ابوالقاسم فردوسي قياس مع الفارق است اما نمي دانم چطور شد كه يك دفعه ياد آن جناب و شاهنامه و در بار غرنوي افتادم و بي مهري ها كه از جهل و ناداني بر آن بزرگ روا داشتند ..!! بگذريم ... آخر باز هم بحث فرهنگسازي و پاي فرهنگ بي سر و سامان اين كهن ديار سرشار از فرهنگي باستاني در ميان بود... نمي دانم شما خواننده اين اراجيف هيچ وقت سر و كارتان به چنين جاهايي افتاده است يا نه ؟ باور كنيد از برنامه و طرح فرهنگي دفاع كردن مخصوصا كه پاي پول هم در وسط باشد و جماعتي بخواهند براي آن خرجي - بودجه - تعيين كنند خيلي مشكل است . يك طرف سخن از معنويت و مسائل و مواردي است كه به چشم نمي آيد مگر به چشم و دل با بصيرت بزرگاني كه در چنين جلساتي كمتر حضور به هم مي رسانند و طرف ديگر ادم هاي چار عمل اصلي دو ضربدر دو چهار.. فرهنگ و پروژه فرهنگي را نه مي شود وزن كرد و نه مي شود اندازه گرفت و نه مي شود پيشرفت فيزيكي براي آن متصور شد چون اصلا با فيزيك و ماديات خوش دست براي اندازه گيري تفاوت ها دارد . باز هم دل را به دريا زدم و از ادبيات خاص خود براي دفاع از حوزه كاري ام داد سخن دادم . فقط دو دقيقه وقت داشتم تا كساني را قانع كنم كه براي ايجاد يك فرهنگ رفتاري پا از اجبار پايين نمي گذارند و اصلا و ابدا محلي براي اقناع قائل نيستند ! شما بوديد چه مي كرديد . همين قدر بگويم كه چشم به هم زدني دو دقيقه وقت اعطايي تمام شد و خودم را ديدم كه لب و لوچه آويزان بيرون جلسه غرق در افكار با دنيايي سوال نمي دانستم از كدام طرف بروم .. مردان بودجه شند غازي كه اول سال خودشان تعيين كرده بودند را امروز در برج 8 سال قصابي كرده بودند بدون اين كه فكر كنند چه بر سر صاحب بچه بيچاره خواهد آمد !! گور باباي امثال بنده .. چشممان چار تا پروژه فرهنگي تعريف نمي كرديم و چندين تعهد قد و نيم قد به اين آن براي كار فرهنگي نمي داديم .
دائم خود را شماتت مي كردم كه چرا قبل از جلسه - هرچند بدون خبر قبلي برگزار شد - اين رويداد را پيش بيني نكرده و به دامن اين و آن آويزان نشده تا اين بلاي پولي سر مجموعه ام نمي آمد ..در گير و دار اين اوضاع و احوال نفساني بودم كه چشمم به جمال آقاي صفار هرندي در يكي از روزنامه ها روشن شد . كاردش مي زدي خونش نمي آمد . عليرغم اين كه چندي قبل آقا در ديدار هيات دولت با ايشان از فقر كار فرهنگي گلايه فرموده بودند اين همه افاقه نكرده و بودجه 87 كه براي وزارت فخيمه فرهنگ بريده بودند فرق چنداني با بودجه فقيرانه قبلي نكرده بود . اين خبر را كه خواندم تا حدي حساب دستم امد . فهميدم كه به قول ما اهل روستا نو كجه و نه او !! آب كج نيست و اين راه آب است كه سخت معوج است . وقتي به آقاي صفار هرندي با اين همه اهن و تلپ بودجه براي فرهنگ نمي دهند من كي هستم كه توقع داشته باشم در اين ميان راه به جايي ببرم . همين قدر كه شندر غازي كه هزينه كرده بوديم را واپس نگرفتند و ما را زير فشار صدها درجه زيرصفر رها نكردند جاي شكرش باقيست !حكايت مردان بودجه با فرهنگ حرف امروز و ديروز نيست . تا بوده چنين بوده و با اين اميد كه تا هست اين گونه نباشد فعلا سخن را به پايان مي برم تا در فرصتي ديگر مبسوط به ريشه يابي اين ماجراي دردناك بپردازم .