هر کسی کار خودش بار خودش آتیش تو انبار خودش
آبی بی این را وقتی بچه بودیم برای ما می خواند ..هر کسی کار خودش بار خودش آتیش تو انبار خودش ... می گفت هر کس باید کار خودش را بکند .. راستش اون روزها چیزی از این کار خودش بار خودش نمی فهمیدیم .. بزرگتر هم که شدیم باز هم درست و حسابی از آن سر در نمی آوردیم تا این که زد و شد انقلاب .. باور کنید از صبح علی الطلوع انقلاب تا امروز هر چه گذشت این حرف آبی بی برایمان بیشتر و بیشتر معنی پیدا کرد .. هر جا می رفتم و به هر دوست و رفیقی سر می زدم می دیدم آبی بی بیچاره من راست می گفت که هر کسی کار خودش بار خودش آتیش تو انبار خودش ... می دیدم هیچکس سر کار خودش نیست .. همه چیز پس وارون - پس و رو - شده است .. درست صد و هشتاد درجه بر خلاف آن چه در ایران باستان بوده که آهنگر زاده و مسگر زاده و هر کس پدرش هر کاره بوده او هم باید همان کاره می شده است .. اگر خوش بین باشیم یک وجه این اجبار صنفی اهمیت تخصص داشتن در کار بوده است ... اما امروز چون تخصص اصلا و ابدا مهم نیست این طور شده که هیچ کی به هیچ کی هر کس هر کاری را بلد باشد یا نباشد بتواند انجام بدهد .. یادش به خیر آبی بی من چقدر می فهمید که ای کاش یک جو از معرفت سنتی آن پیر زن در مدیران و کارگزاران ما بود تا می فهمیدند آدرس را عوضی آمده اند و مرد کاری که سر آن هستند نیستند .