مثل کمد آقاي بوپي ...
اين بلاگر ها راس راسي اهل قلم هستند !!؟
ظريف بي تربيتي نوشته بود وبلاگ نويسي مثل استمنا ء کردن است ... استمناء همان ...... نوعي خود کفايي جنسي آستين سر خود !!
اما من براي اين که رعايت ادب کرده باشم اسم آن را مي گذارم کشکول اینترنتی !! که هر کس بنا به کرمش چيزي در آن مي اندازد ... مثل کمد آقاي بوپي ...آقای بوپی یک شخصیت کارتونی بود که تا دلتان بخواهد شلخته بود و وقتی در کمدش را باز می کرد دار و ندارش که به زور روی هم چپانده بود می ریخت روی زمین .... اين روز ها خيلي ها تصدق سر IT شده اند يکي از وبلاگ نويس ها !! از بيرون روي شبانه اشان مي نويسند تا خورد و خوراک روزانه و اين که کي ها به آن ها زنگ زده اند و آن ها به کي ها زنگ زده اند... اين که خاله خانم آش پشت پا عباس آغا را پخته و يک بو و برنگي در تورنتو راه انداخته که فاست فود هايي مثل مک دونالد هم به گردش نمي رسد ... حالا اين خزعبلات که شرح احوالات روز مرگي و يا کانادا و امريکا و اروپا مرگي است ديگر چه صيغه اي است آن هم در عصر انفجار اطلاعات و گسترش روز افزون دانش در رشته هاي درست درمون...نمی دانم ...
خدا باعث و باني اين راحت الحلقوم را بگويم بيامرزد چطور ... بگويم نيامرزد هم چطور ... اين کوفت کاري ديگر چه مرضي است به جان آدميزاد دوپا افتاده خدا مي داند ..
ضمنا خدا پدر مادر قاضي مرتضوي را هم بيامرزد که هر از گاهي حالي به اين جماعت مي دهد که اگر نبود اين حال دادن انقلابي ٬ وبلاگ نويسي وطني ما زير خروارها صفحه الکترونيک خورد و خاکشير شده اثر از آثارش باقي نمي ماند...وبلاگ ها بيشتر حکم فيلم يک نفره را دارد ... راوي که اول شخص است از خودش مي گويد ، گاهي اداهاي صادق هدايتي در مي آورد و چس ناله مي کند که حالش سخت گرفته است و چون هيچ چيز چنگي به دلش نمي زند ناچار در ها را به روي خود بسته الا همين يک در وبلاگ که باز گذاشته تا اندک ارتباطي با عالم و آدم داشته باشد ... گاهگاهي هم آن چنان از لاک اندوه در مي آيد که يک بلال کباب شده البته اگر فصلش باشد و گرنه به اندازه کف دست ورق لواشک ساعت ها وقتش را پر مي کند و شرح خوردن و ليس زدن آن را با چنان آب و تابي مي نويسد که نيل آرمسترانگ راجع به سفرش به کره ماه هم خاطره نگفته است ... جالب است که اسم اين ويار هاي روشنفکرانه را هم مي گذارند رسالت روشنفکري !! که اگر چنين بود با اين همه وبلاگي که روز به روز بر تعداد آن افزوده مي شود تا بحال بايد صدها مدينه فاضله در هر کوي و برزن و کوره دهات اين مملکت سر بر آورده باشد ... حال اين همه گنده گوزي چه حکمتي دارد ما که نفهميديم ...
از همه اين ها که گفتم خوشگل تر جماعت حقوق بشري ها در دنيا هستند که از فرط بيکاري شده اند وکيل و وصي اين جماعت وبلاگ نويس هاي ايران ... نه اين که از دور دستي بر آتش دارند فکر مي کنند علي آباد هم دهي است و اين بلاگر ها راس راسي اهل قلم هستند !!؟
اين بالا آمدن و بالا نيامدن وبلاگ هم اصطلاح مشتي است ... آدم را به ياد حاملگي مي اندازد... وبلاگم امروز بالا نيامد ... يا اين که خدا را شکر چند روزي است خوب بالا مي آيد ... وقتي مطالب همه شکمي باشد و از بخارات معده طبيعي است که بايد بالا هم بيايد ...
اين اندکي بود از بسيار که گفتم تا امر بر وبلاگر هاي عزيز مشتبه نشود و يک وقت فکر نکنند شپش سرشان منيژه خانم است ....