می خواستم بکنم ... بازم می کنم ... اصلا دلم می خواد بکنم

به محض این که حافظ منافع امریکا در ایران به بوش گفت از احمدی نژاد نامه دارد بوش فیوز پراند . تا خانم رایس بخواهد فیوز نو و نسوخته پیدا کند و آقای بوش را دوباره روبراه نماید رئیس جمهور ایالات متحده حد اقل یک ساعتی را در خاموشی محض سپری کرده بود .خاموشی ای که او را به یاد دوران ریاست پدرش می انداخت که ددی جان همه کاره بود و او در کناری نشسته و حسرت سلاطین مشرق زمین را می خورد که جد اندر جد و پدر به پسر و نوه و نتیجه و نبیره و ندیده سلطنت می کردند و آب هم از آب تکان نمی خورد و نیازی هم به جر زنی و تقلب در انتخابات و دستبرد  زدن به صنادیق و واترگیت به بار آوردن و  نتیجه آراء را تغییر دادن و از این شارلاتان بازی ها و پولتیک های مدرن و دیپلماتیک نبود . تا خانم رایس فیوز تازه بیاورد و بوش خاموش هفت پادشاه در خواب دیده را به هوش آورد ... تا به همت این وزیره سیه چرده ریزه میزه  بد پک و پوز با چاک دهن ، بوش بی هوش به هوش آید هر چند لحظاتی بیش نگذشته بود اما در همین مدت قلیل عالم و آدم نفسی به راحت کشیده و استخوانی سبک کرده بودند ... اولین حرفی  که بوش به زبان آورد این بود که : گفتند از کی نامه دارم ؟ و رایس گفت : از رئیس جمهور ایران !!  با شنیدن این حرف نزدیک بود دوباره برق سه فاز از بوش بپرد که کاندولیزا به او چشمکی زد و گفت : خوف نکن مرد ! تو را به جان لورا  dont wory  و مرگ من  to be relax ریلکس باش... . بوش که خود را در مقابل دو قسم جلاله یکی خانگی و دیگری دولتی و دیوانی دید تاب نیاورد و در حالی که دو تا چشمش بر قلمبیده و تازه شده بود  اندازه دو تا دانه عدس قزوین خودمان گفت : ok هر چی تو بگی ! اما من هم تو را به اب و ابن و روح القدس  و جک استراو مادر مرده اخیرا زمین خورده قسمت می دم اگر دیدی در نامه چیزی ناجور و ناهموار بود که احساس می کنی حال ما را می گیره  و in the box  ( تو قوطی ) می کنه قول بده که نخوانی و آن را از قلم بیندازی که من را دیگر طاقت شنیدن تهدید و تحقیر این رئیس نرو و لجوج و یک دنده نیست آن هم در انظار عالم و آدم که اگر بخواهد این جوری پیش برود چس مثقال آبرو هم که برای ما مانده - البته اگر مانده باشد - باد هوا خواهد شد  و دیگر کسی علف هم برای ما خورد نخواهد کرد .. کاندولیزا گفت : مسیحتو  شکر ! ما چیزی از آبرو در چنته نداریم که بخواهد از بین برود و از این بابت خیال شما   ( bed ) تخت راحت باشه ... دفعه قبل که این آقا اگر یادتون باشه در  woeman jan   زنجان   speak کرد  ته آن را جارو کرد ... بوش گفت : اصلا می دونی چیه ؟ من نمی خوام این نامه را بخوانی ! رایس گفت : قربان اگه ما این نامه را نخوانیم ایرانی ها خودشون آن را برا ما read رید می کنن !! باور کنید بد جوری هم رید read می کنن ... جوری که هیچ کس تا به حال برا ما رید  read نکرده ! می فهمین که چی می خوام بگم   ... بوش گفت : چه فرق می کنه ؟ بالاخره این نامه ای است که اونا فرستادن و چون اونا فرستادن  ما خودمون  هم که رید بکنیم مثل اینه که اونا برا ما رید کرده باشن .. کاندولیزا می گوید : فرمایش شما کاملا صحیح است  ... فراموش نکنین که به قول خود همونا این آش کشک خاله است بخوریم و نخوریم به حسابمون گذاشته می شه .. پس بهتر اینه که آن را read رید کنیم  ... بوش مجاب شده و در جواب می گوید :  اگر واقعا این طوره و همه چیز ok  اوکیه نامه را خیلی شمرده برا من رید  read کن !  خانم رایس که گویی منتظر این فرمان ملوکانه بود شروع کرد به رید کردن برای رئیس بوش !  اول خیلی آرام و شمرده رید می کرد اما هر چه جلوتر می رفت رید کردن او هم سریع تر می شد ...دقیقا مثل کسی که از چیزی دهانش آب افتاده باشد برا بوش رید می کرد ... اول کلمات را خوب می جوید و در دهان مز مزه می کرد و بعد  آرام و شمرده به خورد بوش می داد تا در رید کردن چیزی برای رئیس خود کم نگذاشته باشه ... هر چند این اولین بار نبود که کاندولیزا برای بوش رید می کرد اما جوری بود که گویا بار اولشه چون لابلای رید کردن صداهایی هم از خودش در می آورد که بعدا چند نفری که آن دور و بر بودند گفتند به خاطر ترس بوده و این تیک عصبی را کاندولیزا از بچگی داشته که در این سن و سال هم دست از سرش بر نداشته ..... !!
از خانم رایس رید کردن و از آقای بوش شنیدن ...
هر چند این صداها با رید کردن هم مخرج نبود اما هر کس می شنید فکر می کرد منشاء مشترک دارد ... از خانم رایس رید کردن و از آقای بوش شنیدن ... گاهی در خلال خواندن نامه بوش یک چیزهایی را بلغور می کرد که اگر کسی گوش شل می انداخت می توانست به وضوح بشنود که بوش می گوید :
i want do  ...... i wanted do    می خوام بکنم ... می خواستم بکنم ... خوب کردم کردم ... بازم می کنم ....یک مامور امنیتی که تازه وارد جلسه شده بود و خبر از چند و چون ماجرا نداشت وقتی دید دبلیو بوش دارد این حرف ها را خیلی آرام و یواشکی به کاندولیزا می گوید بدنش لرزید .. سرش را برد بیخ گوش بوش و گفت :
قربان حواستان باشه ! مجلس نیمه علنی است .. کمی مواظب باشید .. این حرف ها اگر به روزنامه ها بکشه کانه جریان کلی ( کلینتون ) و اون زنکه منشی او .... اصلا می فهمید دارید چی می گید ! هم حال و هم گذشتتون را دارید لکه دار می کنید ..
می خوام بکنم ... می خواستم بکنم .. بازم می کنم اقرار صریح به انحراف و فساد اخلاقیه اون هم با این دمامه !! بد تر کیب که اگر مردم بفهمن به سلیقه شما صفر می دن و همین چند تا آدمی هم که به شما رای دادن از کرده خود نادم می شن... پی لیز تیک کر قربان !  please take care !مراقب باشید ! بوش که دید بد جوری دارد بی جهت تو هچل می افتد و آش نخورده و دهان سوخته می شود و همین دو تا کلمه ممکنه کار دستش بدهد و بد نامی به بار آورد به مامور امنیتی گفت :دانکی جان ! چرا دو سنتیت  کجه ؟چی داری می گی ؟! مرتیکه ؟ اول گوش بده ببین کاندولیزا چی داره می گه بعد در مورد جواب من قضاوت کن ! او داره نامه اون نیم وجبی مخل آرامش و ضد حال زن قهار به همه ما را می خونه که به ما گفته پوست سرخ پوست های بو گندو را غلفتی کنده ایم و در ویتنام چه غلط ها نکرده ایم و در گوانتانامو چه بلاها سر زندانی ها نیاورده ایم و در ابوغریب چه و چه وچه ... و من در جواب او دارم می گم : می خواستم بکنم .. بازم می کنم ... خوب کردم کردم ... دوباره هم می کنم ... تا جون داشته باشم و زورم برسه می کنم .. مگه این که مثل ددی زوارم در بره و پیر بشم و نتونم که تازه اون وقت هم میدم دست یکی که می تونه بکنه .. اصلا می دم پسرم بکنه ...
مامور امنیتی می گوید : همه این ها درست .. من هم دربست قبول دارم .. اصلا every think is ok بالاتر از این که نمیشه ، می شه ؟! اما برا آدم هایی مثل ما امریکایی ها که مشهوریم  بند تنبانمان شله .. مخصوصا که این زنکه حریص هم اینجا نشسته درست نیست الفاظ دو پهلو به کار ببریم .. مردم بد بر می دارن .. مخصوصا که کاندولیزا در و بستی هم نداره وبا یک اشاره .. آن هم یک اشاره اسمال smal  تسلیمه .. ممکنه به خودش بگیره و به شما گیر بده ... اون وقت دانکی بیار و باقلی بار کن
smalخودمون  را می گی یا اسمال ایرونی ها را ؟
بوش که چند کلمه فارسی  از بس صحبت های احمدی نژاد را گوش کرده بلد شده براق می شود و به مامور امنیتی می گوید :
ویچ اسمال ؟  کدام اسمال ؟ اسمال smalخودمون را می گی یا اسمال ایرونی ها را ؟
مامور امنیتی می گوید :غرض smal  خودمون بود .. اما باور کنید اسمال ایرونی ها هم که باشه این کاندولیزایی که من می شناسم همان طور که گفتم با یک اشاره  finished  تمومه ...
جرج بوش می گوید : مردک لبت را گاز بگیر .. لااقل در این یک مورد که پای کاندولی با ما در میونه گاز بگیر !کاندولیزا که غرق خواندن نامه است وقتی کلمات گاز گرفتن و لب را می شنود که از میان دولب رئیس بیرونم می آید  آن هم با یک مردکه لندهور گردن کلفت عبرت قلچماق ... حواسش پرت می شود و سر سطر را گم می کند و زیر چشمی به بوش نگاه می کند ..
بوش که احساس می کند احیانا اتفاقی باید افتاده باشد که کاندولی این طور به او نگاه می کند چشمکی به کاندولیزا می زند و کاندولیزا هم این بار با شوق بیشتری شروع می کند به ادامه نامه ...
مامور امنیتی به بوش می گوید :
عرض نکردم قربان یک اشاره  این آف .. کفایت است ؟!
خانم رایس کم کم رسیده به صفحات آخر نامه 18 صفحه ای .. به آن جا که رئیس جمهور ایران بعد از این که خوب به آقای بوش ضد حال زده دارد او را می چلاند و کیسه می کشد و حسابی عرقش را می گیرد ..  آن جایی که به او می گوید :
مرتیکه الاغ ! بهتره آدم بشی و از خر شیطون که البته بزرگ بزرگش خودتی پیاده بشی ! یعنی در اصل از خود خرت پیاده بشی ! یک ذره دین و ایمون ولو مسیحی ! داشته باش .. این قدر بی آبرویی نکن ! گذر پوست بالاخره به دباغ خونه می افته .. روزی میاد که پدر تو را هم مثل پدر پدرت ملت در بیارن ..اگر جرات داری ولو برا چند دقیقه هم که شده بیا خاور میانه .. اون وقت خواهی دید مردم  بلایی سرت در میارن که تو تاریخ  جیبی و فسقلی امریکا بنویسن .. مرتیکه بی شرم آدمکش ! تو را چه به افغانستان و عراق .. پدرت افغانی بوده .. مادرت افغانی و عراقی بوده که دس بر نمی داری ؟ اگه مردی و واقعا ادعات می شه راه بیفت سری بزن به کوه های هرات و کابل و قند هار و مزار شریف !! برا چند دقیقه هم که شده برو تکریت .. تا ببینی یک من آرد چند تا نون می شه ؟ تو واشنگتن نشستی و رجز می خونی فکر کردی کسی هستی ؟ این که هر سگی در خونه خودش پهلونه .. مردی برو فلوجه .. تا نشونت بدن کاندولیزا به چند ؟
بوش که طاقتش طاق شده بود و از آن چه می ترسید به سرش می آمد به کاندولیزا گفت
: پیلیز دونت رید ! لطفا دیگه بسه .. رید نکن ! تا همین جا که رید کردی برا ما کافیه ! این رئیس ایرونی نیم وجبی تا دلت بخواد از فردا این حرف ها را دور دنیا واسه ما رید می کنه .. تو دیگه داغ ما را تازه نکن .. اصلا این جوری همه جا وانمود کن که ما نامه را رید نکرده ایم... و قرار هم نیست آن را رید کنیم .. اگر خواستن خودشون برای همه رید کنن ..
کاندولیزا که خواندن نامه را قطع کرده بود دوباره برگشت اول نامه و شروع کرد همان جملاتی را خواند که بوش بعد از شنیدن آن گفته بود :

می خواستم بکنم .. می خوام بکنم .. بازم می کنم .. دلم می خواد بکنم .. اصلا دلم می خواسته بکنم .. بازم می کنم ..
اما جرج بوش که حسابی حالش گرفته بود این بار به جای گفتن این کلمات به کاندولیزا تند شد و گفت :
می گم رید نکن ! بازم داری رید می کنی ؟
کاندولیزا می گوید : به سرتان قسم رید نکردم قربان .. داشتم برای شما ری پیت می کردم ... تکرار می کردم ..
بوش وقتی این را می شنود با روی باز و خندان می گوید :
ok  متوجه نبودم .. حالا که این طوره من هم برای شما ری پیت می کنم :
می خواستم بکنم ... بازم می کنم ... اصلا دلم می خواد بکنم .

و این گونه کار خواندن نامه به پایان می رسد .. هر چند تازه اول رید کردن آن ها فرا رسیده ....