درد بی کوچکتری

 هر يک از ما به نوعي خود را علامه دهر مي داند...... اگر قبول نداريد و حرف حقير را از سر غرض و مرض مي دانيد کاري که ندارد امتحان کنيد !! اين دفعه که در مجلس و محفلي با دوستان جمع شديد يک کلمه بپرانيد و بگوييد بمب اتم ! آن وقت مي بينيد چگونه مثل مور و ملخ  انشتن پيدا مي شود و  از سر و کولتان بالا مي رود و شروع مي کند از اتم گفتن و خواص ومضار آن را به اجمال و تفصيل شرح دادن که اگر دير بجنبيد في المجلس اتم را براي شما خواهند شکافت !!! پس پيش از آن که کار به جاهاي باريک بکشد و يکي از حضار بخواهد کار دستتان بدهد و سر و کارتان را بيندازد ان جا که عرب ني انداخت و در ضمن محض اين که خستگي هم در کرده باشيد تمارض کنيد  و يک کلمه بگوييد آخ مادر کمرم !!! باور کنيد هنوز به ميم اول کمر نرسيده ايد ارتوپد است که گردتان مثل مار حلقه مي زند .... از صدر تا ذيل ذکور و اناث حاضر شروع مي کنند راجع به درد کمر و ديسک کمر و علت هاي آن افاضه نمودن.....حتي افرادي هم پيدا مي شوند با تلفظ ديکس و با اين وجود از رو نمي روند و جوري شما را در حضور جمع دراز کش کرده و معاينه اتان مي کنند که اگر کمي نا آشنا با حضرتشان باشيد فکر مي کنيد طرف هفت پشتش دکتر بوده است .... براي اين که نسخه ها تداخل پيدا نکند و اسباب درگيري لفظي و جنگ و جدال علمي بين حاضرين فراهم نگردد و اين همه دکتر اعصاب و روان و کمر به جان هم نيفتند و روانتان را به هم نريزند براي اين که حرف را عوض کنيد بگوييد روز گذشته منزل همسايه اتان را دزد زده است .... همان کساني که تا لحظه اي قبل دکتر و ارتوپد و خبره در اتم و اورانيوم و ايزوتوپ 235 و 238 !! بودند ناگهان تغيير ماهيت داده و تبديل مي شوند به عنصري کاملا امنيتي.... يک پليس  تمام عيار که همه چيز در اين وادي حاليشه و کم و کسري در  دانش افسري و جنايي و جرم شناسي ندارد ......چنان شروع مي کنند به داد سخن دادن که بله بايد چنين کرد و چنان کرد که فکر مي کنيد ده تا مدرک از دانشکده هاي بزرگ افسري در دنيا گرفته و دست هزار تا پوآرو و جاني دالر و 007 و جيمز باند را از پشت مي بندد ... براي رفع خستگي و بيشتر ايجاد تنوع هم که شده بگوييد شلغم .....خواهيدديدهمه شلغم شناس مي شوند ...... حالا بگوييد ابو علي سينا ! چنان حرف مي زنند که آدم فکر مي کند با شيخ الرئيس بيچاره پسر عمه دايي بوده اند....  بگوييد اسب بخار... برايتان از اسب بخار مي گويند..... بگوييد رخش... برايتان از اسب رستم مي گويند !!....  در مطلع مقال بي جهت نگفتم هر يک از ما فکر مي کند علامه دهر است .....    
خاطره اي کوتاه نقل کنم و خدا حافظ......چند سال قبل که به ولايت رفته بودم شبي از شب هاي تابستان با فاميل و بستگان و آشنايان در مهتابي جمع شده بوديم به صرف شربت و شيريني و چند رقم شب چره محلي....ناگهان کسي از حاضرين که چشمش افتاده بود به يک قمر مصنوعي  گفت  بچه ها ببينيد قمر مصنوعي !! از او گفتن و اين طرف در جمع رشته کلام که پیرامون  آش رشته پس پايي حاج آغا بود گسستن ....طرفه العيني سوژه مجلس شد قمر مصنوعي..... آن هم در حد افاضات کارشناسي و تخصصي !! حقير که ديدم يکي از حاضرين بيش ار بقيه  نبريده گز مي کند رو به او کرده و گفتم : اين طور که شما مي گويي اگر الان يک تابوت شکسته  با يک باطري قراضه و چند متر سيم به تو بدهند جنابت براي ما يک قمر مصنوعي هوا مي کني ؟! فکر مي کنيد چه جوابم داد ؟! نه گذاشت و نه برداشت و گفت : رو شاخشه !! يعني بله .... نه يک بله که صد تا بله..... از رو رفتم و ديگر حرفي نزدم اما فهميدم ٬ درد ما ملت اين نيست که بزرگتر نداريم ...  بيچارگي ما اين است که کوچکتر نداريم ...